این رشد و تکامل معنوی بشر که هدف اسلام از اعطای آزادی­های فردی مانند آزادی اظهار می­باشد ذاتی بوده و اکتسابی نمی­باشد و ناشی از کرامت انسانی بوده و حق هر انسانی صرفنظر از دین، مذهب، رنگ، زبان، جنسیت و … می­باشد.

اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز آزادی­های فردی و اجتماعی را حق هر بشر صرفنظر از دین، مذهب، رنگ، زبان، نژاد و جنسیت خاص می­داند و این آزادی­ها را حقی ذاتی دانسته که به اعتبار تنها بشر بودن به افراد بشر تعلق می­گیرد.

 

 

بند سوم- تشابه در پیش زمینه­های تاریخی
دانلود متن کامل در سایت sabzfile.com
احکام آزادی بخش اسلام در خصوص آزادی­های فردی مانند آزادی اظهار در دورانی وضع گردید که جهان در یک وضعیت بغرنج از لحاظ آزادی و حریت و ارزش­های بشری قرار داشت حجاز یا سرزمین عربستان کنونی در تحت سلطه اشراف قدرتمند و متکبر قریش واقع بود که هر گونه حریت و آزادی را سرکوب نموده و نظام طبقاتی شدیدی را ایجاد نموده بود. سرزمین­های متمدن آن روز نیز مانند ایران و روم وضعیت بهتری نداشتند در روم قدرت درید طبقه حکام و کشیشان و روحانیون مسیحی قرار داشت که با هر گونه آزادی مقابله می­نمودند و آزادی اظهار مورد ادعای فلسفه غرب که از تعالیم سقراط و ارسطو الهام می­گرفت تنها میان طبقه حکام رعایت می­گردید یعنی فقط در سنای روم حق آزادی اظهار وجود داشت – وضعیت ایران نیز بهتر نبود. اشراف ساسانی و روحانیون زرتشتی هر گونه صدای مخالفی را تاب نمی­آوردند با این پیش زمینه­های تاریخی بود که احکام آزادی بخش اسلام به مثابه گوهری درخشید و آزادی خواهان دنیا را زیرا سلمان فارسی، صهیب رومی و مقداد و ابوذر عرب را جلب خود نمود.

اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز پیش زمینه­های تاریخی مشابهی با احکام اسلامی دارد می­دانیم که پس از رهایی اروپا از دوران قرون وسطی و حاکمیت حکام و کشیشان مستبد، دوران دیگر آغاز گردید که به عصر رنسانس معروف می باشد. در این دوران در کنار افراد آزادی گرایانه افکار ضدبشری نیز در قالب مکاتبی زیرا فاشیسم، نازیسم، مارکسیسم و .. رشد پیدا نمود که در اوایل قرن بیستم باعث خرابی­ها و خونریزی­های زیادی در کشور­های اروپایی گردید. پایه این مکاتب بر ترجیح و رجحان نژاد یا طبقه­ای بر طبقه دیگر بود که خود این مساله توانست آغازگر دو جنگ جهانی گردد که بیش از 50 میلیون نفر را به کام مرگ کشاند. اعلامیه جهانی حقوق بشر بعد از پایان جنگ جهانی دوم و در برهه زمانی تدوین گردید که اروپا زخم خورده این جنگ و کشتارها و خرابی­های آن بود پس نظاره می­گردد تشابه زیادی میان پیش زمینه­های تاریخی احکام اسلام و اعلامیه حقوق بشر هست.

 

گفتار دوم تفاوت میان حق آزادی اظهار در اسلام و اعلامیه جهانی

بند اول- مبحث ارتداد

تفاوتی که میان اعلامیه جهانی با احکام اسلامی هست مربوط به تأثیر مذهب می­باشد مطابق مفاد اعلامیه ابراز هر گونه عقیده و اظهار هر گونه تفکر و اعتقادی حق اگر مخالف دین و مذهب باشد مجاز بوده اما احکام اسلامی ابراز و اظهار عقیده­ای یا فکر یا سخنی را که برخلاف مسلمان دین باشد جایز ندانسته و مستوجب مجازات جرم ارتداد می­داند لازم به تبیین می باشد که «ارتداد در صورتی که بروز و نمود خارجی بیابد از آنجا که بر هم زننده نظم دینی اجتماع و نوعی تعدی به تمامیت دینی جامعه اسلامی می باشد به عنوان جرم معرفی شده می باشد و مجازات سنگینی برای آن وضع شده می باشد آزادی افراد در تغییر قلبی و درونی دین را به هیچ وجه نمی­توان سلب نمود اما در صورت بروز بیرونی این عقیده قلبی حکم ارتداد جاری می­گردد زیرا اسلام بیش از آنکه به آزادی افراد بیندیشد به تعالی جامعه­ می­نگرد.»[3]

 

بند دوم جهان شمولی بودن احکام اسلامی

احکام اسلامی در خصوص آزادی و حریت مانند آزادی اظهار در تمام نقاط دنیا و در تمام عصرها و تمامی فرهنگ­ها قابلیت اجرا دارد فلذا واجد خصیصه جهان شمولی می­باشد این احکام با گذر زمان یا تغییرات فرهنگی و جغرافیایی انسانی بی­اثر و غیرقابل اجرا نمی­گردد بلکه فلسفه وجودی آن بیشتر عیان می­گردد در حالی که اعلامیه جهانی با وجود نکات مثبت آن و تشابهات فراوانی که با احکام اسلامی دارد اما جهان شمول نمی­باشد «زیرا همان گونه که بعضی از محققان عقیده دارند حقوقی که به نام حقوق بشر تشریح می­گردد با در نظر داشتن ویژگی­های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه­ای که از این حقوق در آنجا تعریف بعمل می­آید شکل متفاوتی به خود می­گیرد از این رو حقوق بشر هیچگاه در چارچوب یک تعریف عام و قابل پذیرش عمومی نگنجیده می باشد این امر موجب بروز یک معضل در نظام حقوق بین الملل شده می باشد. لازمه جهانی بودن آن می باشد که به همه فرهنگ­ها توجه گردد یا دست کم قدر مشترک تمام نظام­های حقوقی اخذ گردد. همان گونه که بعضی از دولتهای جهان سوم نظیر ایران، هند، چین و برزیل اعلام کرده­اند حقوق بشر مورد نظر غرب برخلاف عقیده و فرهنگ آنهاست و پس در مسائل حقوق بشر بایستی به فرهنگ­های بومی توجه گردد و معیارهایی که صرفاً براساس فرهنگ و سنن فلسفه غربی می باشد نباید جهانی تلقی گردد.»[4]

 

بند سوم ساز و کار اجرای

اعلامیه جهانی حقوق بشر تنها به رسمیت شناختن آزادی اظهار اکتفاء نموده اما ساز و کار اجرایی مشخصی برای آن در نظر نگرفته می باشد. همین عدم مشخص بودن ساز و کار اجرایی باعث شده هر کشوری تفسیری از چگونگی اجرای آزادی اظهار ارائه نماید که این تفاسیر گاهی با روح مفاد اعلامیه منافات دارد مثلاً در بسیاری از کشورهای غربی مانند فرانسه انکار در بلوکاست»[5] جرم تلقی می­گردد و اگر کسی از حق آزادی اظهار بهره گیری نماید و بلوکاست را نفی کند مجازات می­گردد اما در همین کشور اگر کسی از حق آزادی اظهار بهره گیری کند و نعوذ بالله حضرت عیسی بن مریم را نفی کند مجازات نمی­گردد. به اعتقاد بسیاری از حقوقدانان ساز و کار اجرایی حقوق بشر در دنیا بیشتر از آنکه تابع مسائل حقوقی باشد تابع مسائل سیاسی و ملاحظات سیاسی بوده و همین ملاحظات سیاسی می باشد که ساز و کار اجرایی قواعد حقوق بشر مانند آزادی اظهار را معین و مشخص می­نماید اما برعکس اسلام در خصوص آزادی اظهار دارای ساز و کار اجرایی مشخص، مستدل و مدون می­باشد که این ساز و کار اجرایی از عدالت و شمولیت و تمامیت خاصی برخوردار می­باشد علی الخصوص آنکه این ساز و کار اجرایی علاوه بر در نظر داشتن زمینه­های مادی به زمینه­های معنوی نیز تصریح دارد اینکه به ساز و کار اجرایی اسلام در خصوص آزادی اظهار پرداخته می­گردد.

اول: دعوت به اندیشه، تدبر و تعقل

«بی­تردید اندیشه دارای جایگاه رفیعی در اسلام می باشد. آیات فراوانی از قرآن کریم در مورد تعقل، تفقه، گفت و گو به طریق احسن وارد شده می باشد که هر یک نمونه روشنی از آزادی اظهار شمرده می­شوند. اندیشه زمانی شکوفا می­گردد که مجال طرح یابد. تدبر آنجا به بار می­نشیند که افکار نو زمینه­های آن را فراهم سازد. تفقه (جست و جوی در دین) بدون ابزار آن می­تواند که انجام گیرد! بی­تردید خلق سخن و نیز آثار به جای مانده از منابع بشری و الهی در قالب کتاب، تالیف، حدیث و مانند آن از مهمترین ابزار تفقه­اند. قرآن در سوره بقره در زمینه «برخورد با مخالفان، آنان را به اظهار علت های خود فرا می­خواند: «قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین» «به آنان [مشرکین] بگو دلایلتان را ابراز کنید اگر راست می­گویید» و یا در سوره دیگری از قرآن خداوند به خردمندان چنین خطاب می­فرماید:

«… فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هداهم الله و اولئک هم اولوا الالباب» (زمر/ 18) بشارت ده به آنان که سخن را می­شنوند و از بهترین آن پیروی می­نمایند. اینان کسانی هستند که خداوند هدایتشان فرموده و اینان همان خردمندانند» واضح می باشد که بحث روی خود «شنیدن» نیست؛ بلکه شنیدن راهی می باشد برای پیروی و گزینش بهترین سخنان

بندگان خداوند آنگاه قادر خواهند بود «قول احسن» را برگزینند که قول احسن و یا پایینتر، مجال طرح بیابد. فراهم ساختن چنین مجالی غیر از همان آزادی اظهار نیست. این سخن معروف علی علیه السلام: که فرمود آن که گوینده کیست و در چه موقعیتی می باشد. چه بسا! موقعیت سیاسی، اجتماعی و کاریزمایی گوینده و دوستی و دشمنی نسبت به وی درترجیح سخن و نظر او موثر افتد. به دیگر سخن، برای این جمله معروف: «کلام الملوک، ملوک الکلام» جایی و مقامی نیست. آثاری که با عنوان «احتجاج» اکنون در میان مسلمانان دیده می­گردد نمونه­ای از بحثهای منطقی و علمی پیشوایان دین با مخالفان هم عصر خود می باشد. اگر آثاری با نام احتجاج، که بیشتر در فرهنگ شیعی تدوین یافته می باشد را مهمترین مدرک تاریخی حق آزادی اظهار بدانیم، سخن به گزاف نگفته­ایم؛ زیرا در آن مخالفان بی­هیچ هراسی عقاید و ایده­های خود را با صاحبان اندیشه مطرح و به گفت و گو می­نشستند»[6]

دوم: اصل امر به معروف و نهی از منکر

«از اصول استوار نزد مسلمانان که آیات فراوانی از قرآن مجید بر آن تاکید دارد اصل امر به معروف و نهی از منکر می باشد، قرآن مسلمانان را جمعیتی می­داند که همدیگر را به نیکی فرا می­خوانند و از نادرستی برحذر می­دارند. «ولئکن منکم امه یدعون الی الخیر و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر» (آل عمران/ 104 بایستی از شما بعضی خلق را به خیر و صلاح دعوت کنند و مردم را به نیکوکاری امر و از نادرستی برحذر دارند.» دراسلام مسئولیت کارگزاران جدا نیست. اگر دولتها جامعه را اداره می­کنند مردم نیز عضو همان جامعه­اند. نظارت مردم بر کارگزاران از مورد هایی می باشد که در سیره حکومتی پیشوایان مسلمان وجود داشته می باشد و مسلمانان بویژه در صدر اسلام پیش روی حکومت، احساس مسئولیت می­کردند و نظارت بر اعمال و رفتار زمامداران را حق خود می­دانستند (کلکم راع و کلکم مسؤول عن رعیته) «امام علی علیه السلام در وصیت خود به فرزندانش می­فرماید: «لاتترکوا الامر بالمعروف و النهی عن المنکر فیولی علیکم شرارکم ثم تدعون فلا یستجاب لکم» یعنی: از امر به معروف و نهی از منکر دست برمدارید. نتیجه آن خواهد بود که بدترین شما بر شما سلطه یابد، آنگاه دعا کنید و به اجابت نرسد (نهج البلاغه، وصیت 47). جستجو در سایت :   

آن چیز که در ارتباط میان امر به معروف و نهی از منکر با آزادی اظهار گفتنی می باشد تقابل حق و تکلیف می باشد؛ یعنی آزادی اظهار، حق شمرده می­گردد، اما امر به معروف و نهی از منکر تکلیف. پس، چه ربطی هست که امر به معروف از مبانی آزادی اظهار محسوب می­گردد؟ در پاسخ بایستی دو ارتباط مهم در این تکلیف را از یکدیگر تفکیک نمود. نخست ارتباط میان اشخاصی می باشد که در آن، نظارت بر اجرای قانون و طرفداری از اخلاق و همبستگی اجتماعی و اعتقادی، هدف قرار می­گیرد. دیگری ارتباط دولت و مردم می باشد که ثمره آن از سوی حکومت، ارشاد و رهبری و از سوی مردم، نظارت و بازدارندگی می باشد. در ارتباط اخیر، زمانی ضرورت حق آزادی اظهار بیشتر احساس می­گردد که شخصی بخواهد در برابر اندیشه رایج و متکی به قدرت سخن گوید و انتقاد کند. روشن می باشد که تمجید از قدرت نیاز به طرفداری ندارد؛ بلکه بیانی که با مانع قدرت روبه­رو می­گردد، نیازمند طرفداری می باشد. آزادی اظهار در صورتی چهره خارجی می­یابد که در برابر مانع قدرت اعمال گردد. براین اساس، لازمه شکل گیری آزادی اظهار، احساس تکلیف و ضرورت اظهار اندیشه (امر به معروف و نهی از منکر می باشد).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   ماهیت جرایم اقتصادی و تعریف آن

مسلمان نه تنها حق آزادی اظهار دارد؛ بلکه مکلف به اعمال این آزادی می باشد. مسلمان بایستی در برابر ستم و تجاوز بایستد و عاملان آن را به تکالیف اجتماعی و انسانی و دینی خود ترغیب و وادار کند. بدیهی می باشد مسلمان آنگاه می­تواند حاکمان را از منکر نهی کند که در اظهار اندیشه خود آزاد باشد. از این روست که اعلامیه اسلامی حقوق بشر مصوب وزیران خارجه کشورهای عضو سازمان کنفرانس اسلامی به سال 1990 (معروف به اعلامیه قاهره) در ماده 22 خود در کنار حق آزادی اظهار، «امر به معروف و نهی از منکر» را نیز جای داده می باشد. این ماده چنین مقرر می­دارد: الف) هر انسانی حق دارد نظر خود را به شکلی که مغایر با اصول شرعی نباشد، آزادانه اظهار کند. ب) هر انسانی حق دارد برای خیر و نهی از منکر بر طبق ضوابط شریعت اسلامی دعوت کند. «این قضیه معروف می باشد که خلیفه دوم با آن که به سخت گیری و ترس مردم از وی معروف می باشد در آغاز خلافت، در لابه­لای سخن خود با مردم چنین گفت: اگر من از صراط حق و عدالت منحرف شدم شما مرا راست کنید. یکی از افراد عادی، دست به شمشیر برد و فریاد زد: اگر تو راست نشدی با این شمشیر کج، راستت می­کنیم. کسی در آن جمع بر این فرد مسلمان خرده نگرفت و عتابش نکرد. خلیفه نیز نه تنها بر او سخت نگرفت؛ بلکه گفت: «خدا را شکر می­کنم که در میان مسلمانان کسی هست که او را به راه راست می­برد.» چنین گفتگوی مستقیم و علنی بین رئیس دولت و افراد عادی یکی از زیباترین تصاویر دموکراسی و آزادی اظهار می باشد که آموزه­های اسلام آن را با یک پیشینه طولانی به ارمغان آورده می باشد.»[7]

سوم: اصل مشورت

«اصل مشورت نیز یکی دیگر از مهمترین اصول مورد توجه اسلام در امور فردی، اجتماعی و سیاسی می باشد که لازمه منطقی و طبیعی آن وجود آزادی اظهار می باشد. قرآن کریم، پیامبر صلی الله علیه و آله را به مشورت با یاران و اصحاب فرمان می­دهد و می­فرماید: «و شاورهم فی الامر» یعنی: با آنان مشورت کن! (آل عمران/ 159: به نظر بعضی از فقیهان معاصر در این آیه نکات برجسته­ای هست.

1- شخص پیامبر صلی الله علیه و آله در مقام رهبر سیاسی امت مخاطب این دستور می باشد؛ زیرا شخصیت پیامبر سه جنبه دارد. اول: شخص حقیقی و در مقام یکی از افراد برجسته جامعه بدون در نظر گرفتن سمت رهبری جامعه سیاسی. دوم: مقام نبوت و تشریع و سوم شخصیت حضرت مورد خطاب می باشد و او وظیفه دارد با مردم مشورت کند.

2- مرجع ضمیر در «شاورهم» مردم­اند که بایستی طرف مشورت قرار گیرند. مردم نیز بی­واسطه و یا به واسطه نمایندگان خود طرف مشورت قرار می­گیرند.

3- مقصود از «أمر» به قرینه سیاق، سیاست گذاری در زمینه عمومی می باشد؛ زیرا وقتی مخاطب، شخصیت سیاسی پیامبر صلی الله علیه و آله می باشد موضوع تکلیف نیز مسائل مربوط به سیاست گذاری خواهد بود.»

روشن می باشد چنانچه مردم، به گونه مستقیم یا از طریق نمایندگان خود، نتوانند نظرات خویش را ابراز کنند، مشورت موضوع و هدف خود را از دست خواهد داد. مشورت زمانی واقعی می باشد که بدون ترس از قدرت حاکم، اظهار گردد. براین اساس اجرای اصل قرآنی مشورت با به رسمیت شناختن حق آزادی اظهار تضمین خواهد گردید.»[8]

چهارم: حق انتقاد و نصیحت به زمامداران مسلمان

«حق انتقاد یکی از نمونه­های بارز حق آزادی اظهار می باشد. این حق برای یکایک شهروندان محفوظ می باشد و هر کس می­تواند دستگاه­های مختلف سیاسی کشور را مورد انتقاد قرار دهد. به رسمیت شناختن این حق در اقدام، زمامداران را وادار می­کند تا در پرهیز از نگاه تیزبین توده مردم و خردمندان جامعه، چنان اقدام کنند که کمتر هدف انتقاد قرار گیرند. آورده­اند که پیامبر در واپسین روزهای عمر شریف خود در مسجد حاضر گردید و در آخرین سخنرانی خود، ضمن سخنانی به والی پس از خود، چنین گوشزد فرمود: «… ولم یغلق بابه – در را به روی مردم نبندد (راه حضور آنان را باز گذارد) تا زورمندان ضعیفان را «… فیأکل قویهم ضعیفهم – لقمه نکنند. اما علی علیه السلام در مورد زمامداری خود می­فرماید: «ای مردم مرا بر شما و شما را بر من حقی می باشد. حق شما بر من آن می باشد که از خیرخواهی شما دریغ نورزم… و حق من بر شما این می باشد که در بیعت وفادار بوده و در عیان و نهان خیرخواهی و نصیحت را از دست ندهید» (نهج البلاغه/ خطبه 34)[9]

«امام صادق علیه السلام نیز بهترین هدیه را اظهار عیبها از سوی دوستان می­شمارد و می­فرماید: «احب اخوانی الی من اهدی الی عیوبی» ترجمه: محبوبترین برادرانم نزد من کسی می باشد که عیبهایم را به من هدیه کند. «به رسمیت شناختن حق انتقاد از سوی حاکمیت به سود اوست؛ زیرا در این صورت علاوه بر آن که پایبندی خود را به قانون نشان می­دهد، حکومت خود را نیز از آفات دراز مدت قانون شکنی حفظ می­کند. نتیجه بستن راه انتقاد، پرداختن سنگین بی­عدالتی و قانون شکنی در دراز مدت می باشد. بزرگترین ثمره انتقاد، اطلاع رسامی می باشد. هیچ حاکمیتی از داشتن اطلاعات بی­نیاز نیست. برای مثال اگر در سطح جامعه نارضایتی­هایی بروز کند و گزارش آن را به مقامات نرسانند و یا ناقص برسانند، – هر چند تلخ – مفید می باشد. اگر حاکمیتی به هر دلیل خود را بی­نیاز از اطلاعات برآمده از انتقادهای مردم بداند، بازنمی­تواند این کارکرد انتقاد نادیده بگیرد که وقتی فردی به هر دلیل – حق یا ناحق- از کسی انتقادی دارد و آن را به زبان می­آورد، حس می­کند که سبک شده می باشد؛ اما اگر نتواند آن چیز که در دل دارد بگوید، تبدیل به عقده­ای می­گردد و به شکل دیگری که غالباً خشنتر می باشد، بروز پیدا می­کند.

اصول کافی در بابی با عنوان «النصیحه لائمه المسلمین» می­آورد پیامبر اسلام در مسجد «خیف» سرزمین منا و در مراسم حج در میان مردم فرمود: «خدای یاری دهد آن که سخنم را بشنود و آن را حفظ کند و نگه دارد و به آن که نشنیده می باشد، برساند … دل مرد مسلمان در سه چیز کینه و خیانت نمی­کند. اقدام خالص برای خدا، نصیحت به زمامداران مسلمان و تحکیم جامعه اسلامی». بدیهی می باشد نصیحت در اینجا، موعظه نیست. این کار از دست هر مرد و زن سالخورده­ای به آسانی برمی­آید؛ بلکه نصیحت یعنی: خیرخواهی و نمایاندن راه درست به زمامدار. هدف در «نصیحت» آن می باشد آن چیز که را که واقعیت حیات سیاسی و اجتماعی و زندگی ملتی ایجاب می­کند بی­واهمه بتوان به صاحبان قدرت منتقل ساخت. در زبان تازی معنی نصیحت آن می باشد که فردی را به چیزی که صلاح می باشد، بخوانند و از آن چیز که فساد می باشد، دور سازند.

حاکم یا عادل می باشد و مشروع یا ستمگر می باشد و نامشروع. در فرض اخیر دفاع از حقوق دیگران و فریادرسی ستمدیدگان، مشمول و افضل الجهاد کلمه حق عند سلطان جایز می­گردد که در آن هر مسلمانی از باب امر به معروف و نهی از منکر و در حد توان خود، زمامدار را به رعایت حقوق دیگران وادار می­سازد و آنجا که حاکم عادل می باشد و مشروع، مشمول النصیحه لائمه المسلمین می­گردد. هر چند بعضی عقیده دارند که چنین خیرخواهی هر دو زمامدار عدل و جائز را شامل می­گردد. «اکنون در جامعه بین المللی، بشر به این حد از مطالبات خود رسیده می باشد که اعلام دارد: هر کس حق دارد به صورت فردی یا جمعی از سیاستها و اعمال مقامات و نهادهای حکومتی در ارتباط با نقض حقوق بشر و آزادیهای سیاسی با ارائه دادخواست یا سایر روشهای مناسب به مقامات قضایی، اجرایی، قانون گذاری یا هر مرجع صالح در نظام حقوقی کشورش، شکایت نماید و مراجع مزبور می­بایست حکم خود را در مورد این شکایتها بدون تاخیر بی­مورد صادر نمایند». هر چند این حق در قالب اعلامیه اظهار شده می باشد و اعلامیه برای دولتها الزام آور نیست؛ اما از سوی دیگر از وجود چنین مطالباتی در ارتباط میان دولت و مردم خبر می­دهد. این در حالی می باشد که مسلمانان، قرنها پیش در سایه آموزه­های اسلام و رفتار پیشوایان دین آموخته­اند که آنان حق و در مورد هایی تکلیف دارند که درمورد عملکرد زمامداران خود بی­هیچ هراسی انتقاد کنند. این یکی از شاخصهای حکومت اسلامی به شمار می­آید».[10]

[1] – هاشم هاشم زاده هریسی، اعلامیه جهانی حقوق بشر از منظر اسلام، ص 247.

[2] – عباسعلی عمید زنجانی، حقوق بشر اسلامی و کرامت ذاتی بشر در اسلام، فصلنامه حقوق، دوره 37 شماره 4، ص 179

[3] – عباسعلی عمید زنجانی، همان، ص 180 و 179


دیدگاهتان را بنویسید