جستجو در سایت :   

  • الکلیک و یا بزهکار بودن اعضایی دیگر از خانواده
  • فقدان یک و یا هر دو والدین بدلیل طلاق، و یا ترک خانواده
  • اهمال ، نابینایی و یا هر دلیل فیزیکی دیگر یا بیماری که موجب پایین بودن کنترل والدین گردد
  • پرجمعیت بودن خانه، فشار بیش از حد، حسادت، کوتاهی و یا حاکمیت بیش از حد یکی از والدین بر خانواده
  • بیکاری ، فشار اقتصادی مانند کمبود درآمد و شاغل بودن مادر در محیط خارج از خانه.
  • همانگونه که دیده می گردد یکی از فاکتورهای دیگری که در ارتباط با خانواده با بزهکاری در نظر گرفته می گردد، شاغل بودن مادر می باشد. پروفسور روناسروزان در اثری تحت عنوان حل معضلات بزهکاری کودکان با مطالعه 500 کودک بزهکار و 500 کودک غیر بزهکار از نظر هوش، نژاد و ریشه ی قومی، سن و وضعیت اشتغال مادر نتایج زیر را ارائه کرده اند:

    • درصد مادران شاغل کودکان غیر بزهکار ، نسبت به درصد مادران خانه داری که توجه کافی به کودکان خود ندارند به مقدار قابل توجهی بیشتر می باشد. مادران شاغل طبقه کم درآمد، در مورد توجه و مراقبت از کودکان، آگاهی کمتری نسبت به مادران خانه دار دارند.
    • در مورد کودکان بزهکار به این نتیجه رسیده اند که توجه ناکافی از سوی مادر شاغل تمام وقت یا پاره وقت در مورد آنها بعمل آمده می باشد.
    • علاوه بر آن با نگاه به تفاوت میان گروه های بزهکار و غیر بزهکار، احتمال بزهکاری کودکی که در مورد رسیدگی قرار نگرفته و شغل مادرش پاره وقت بوده می باشد نسبت به کودکی که او هم بدقت مورد رسیدگی قرار نگرفته اما مادرش خانه دار بوده می باشد بیشتر می باشد. در تحقیقات بعمل آمده از چگونگی تربیت کودک توسط خانواده به عنوان فاکتوری در راستای بزهکاری کودک نام برده شده می باشد با در نظر داشتن تحقیقات بعمل آمده تأثیر روش تربیت کودک و نتایج مقایسه های مرتبط نشان داد که کفایت مادر و توجه پدر به خانواده و انتظارات خانواه از کودک با بزهکاری مرتبط می باشد. افزایش ریسک بزهکاری با تربیت نا صحیح کودک تثبیت شده می باشد. نموه هایی که تحت تأثیر ماندگار این متغییر 47% مرتکب جرم شده بودند، افرادی بودند که تحت تربیت مادران بی کفایت بوده و ارتباط میان والدین آنها ضعیف بوده می باشد با در نظر داشتن نتایج تحقیقات ایجاد ارتباط دوستانه با خانواده موجب بازداشتن کودک از بزهکاری، افزایش موقعیت تحصیلی و تقویت ارتباط خانوادگی می گردد. در نهایت اگر با افزایش بزهکاری اطفال و نوجوانان روبرو هستیم بایستی خانواده و تأثیرات آن را مطالعه نماییم. [1]

    2-6-1-1-1- تأثیر والدین:

    کودکان و نوجوانان بزهکار معمولاً دارای والدینی خشن و سختگیر و یا بسیار بی تفاوت و بی توجه هستند عدم توجه و اهمیت به نیازها و خواسته های جسمی و روحی کودک ، ذهن و فکر او را مغشوش کرده و دچار ناآرامی و التهاب می نماید. از طرفی خشونتها، سرزنش و سرکوفت های بی مورد، بی لیاقتی، سرخوردگی و در نهایت اضطراب همیشگی را به ناخودآگاه فرد انتقال می دهد. در چنین وضعیتی کودک که جایگاه مشخصی برای خود در خانواده نمی یابد کم کم از حالت عادی خارج شده و به اعمالی روی می آورد تا شاید از این طریق توجه دیگران را به خود معطوف دارد. برای اطفال و نوجوانان در این مرحله اهمیتی ندارد که عملی که انجام می دهند دارای نتایج مثبت یا منفی می باشد بلکه آن چیز که برای او دارای اهمیت فراوان می باشد تنها نیاز و احتیاج توجه دیگران می باشد که در نتیجه کم بودن محبت در روان کودک تأثیر گذاشته و او را مجبور به انجام چنین کارهایی کرده می باشد. تعدادی از خانواده ها در ایجاد ارتباط دوستانه میان افراد خانواده دچار اشتباه می شوند که در اکثر موردها قابل جبران می باشد همچنین در این راستا موقعیت و برخورد متفاوت میان فرزندان پسر و فرزندان دختر در یک خانواده ، شیوه ی تفکر اعضای خانواده و مخصوصاً والدین در مورد هر کدام از آنها و ارتباط ای که میان فرزندان هست در استحکام یا از بین رفتن استحکام و بنیاد خانواده تأثیر مهمی دارد.

    2-6-1-1-2- فرق گذاشتن میان فرزندان

    از نقطه نظر جنسیت، سن، استعداد و قابلیت ها، عاملی می باشد که اطفال و نوجوانان وقتی با این تفاوت از طرف والدین روبرو می شوند احساس ناراحتی و دلزدگی شدید از خانواده به آنها دست می دهد و به خاطر این که استدلال و علت قابل قبول و قانع کننده ای نمی توانند بکنند دست به ارتکاب جرم می زنند اگر والدین از سنی که کودک آنها وارد محیط اموزشی اولیه یا ابتدایی نشده، او را تحت آموزش و راهنمایی های خود قرار دهند و مراحل مختلفی را که بایستی در امر تحصیل طی کند به او یاد بدهند می توانند برای او بهترین راهنما و مشاور باشند . همچنین والدین می توانند با انجام این شیوه و آشنایی با نقاط اشکال و قوت فرزند خویش به کودک خود کمک کرده و مشاور واقعی فرزند خود باشند.

    سرد بودن و نابسامانی خانواده و والدین، بی انضباطی و عدم تعهد و اجرای قانون و یا حتی کوتاهی در انجام اوامر و نواهی قانونی، کم کاری در انجام وظایف و مسئولیت های اعضای خانواده و نبودن اخلاق و تربیت لازم از دیگر عوامل بزهکاری اطفال و نوجوانان می باشد.

    2-6-1-1-3- اعتیاد والدین

    در مورد تأثیر اعتیاد به مواد مخدر و حتی مشروبات الکلی در خانواده بحث های بسیاری در میان جرم شناسان مطرح می باشد. حتی اگر والدین کودک از لحاظ اقتصادی هیچ مشکلی نداشته باشند و یک زندگی بدون مشکل برای فرزندان خود به وجود بیاورند اما خودشان به این گونه مواد اعتیاد داشته باشند باز هم عوارض ناشی از این اقدام نادرست باعث ایجاد سستی پیوند گرم خانواده شده می باشد. مطالعه تحقیقات نشان می دهد که حاصل اعتیاد والدین، سردی کانون خانواده و تباهی آن و از بین رفتن پیوند عاطفی می باشد از طرفی دیگر عوارض ناشی از اعتیاد والدین برای اطفال و نوجوانان بد آموزی و تقلید از رفتارهای نا صحیح آنها را به دنبال دارد همچنین احساس شرمساری از اعتیاد والدین در میان گروه همسالان و نابسامانی زندگی در مقایسه با دوستان خود در مدرسه زمینه انحراف روحی و فکری فرزندان را به وجود می آورد. در زمینه تقلید از رفتار پدر و مادر در این زمینه شاید دختران کمتر از پسران دچار مشکل باشند. زیرا دختران از هنگام تولد تا زمانی که ازدواج کنند در کنار مادر و تحت آموزش و تربیت تمام و کمال او قرار دارند. اما فرزندان پسر متفاوت از دختران هستند زیرا در سنین اولیه تحت تأثیر تربیت و رفتار مادر هستند و پس از گذشتن یک سن مشخص از دوران زندگی ناچار به همانند سازی و تقلید از رفتار پدر هستند و در واقع نیاز به داشتن الگوی مردانه دارند و اگر در این مرحله پدر دارای رفتار ناصحیح و مهمترین آن اعتیاد باشد کودک نیز به تناسب الگوی خود اقدام کرده و دچار بزهکاری و در نهایت تباهی می گردد. تأثیر والدین و مخصوصاً در این مورد تنها در الگوی مناسب بودن اختصار نمی گردد بلکه بایستی کوشش کند به هنگام بروز هر تغییری زمینه و راهنمایی های لازم را برای گوشزد کردن عواقب این اقدام را انجام دهد . بعضی مواقع معضلات روانی و ناسازگاری کودک ناشی از عدم محبت پدر و مادر که در نتیجه عوارض اعتیاد می باشد برای کودک مشکل آفرین می باشد.[2]

    2-6-1-1-4- رفتار والدین

    خانواده هایی که دارای یک فرزند و یا حتی چند فرزند می باشند و در محبت کردن به فرزندان خود از حد متعادل آن می گذرند ناخواسته زمینه انحراف کودک خود را فراهم کرده اند . زیرا که این محبت نا به جا و بیش از حد باعث از بین رفتن حس استقلال کودک می گردد و او را در برابر معضلات کم طاقت و کم تحمل می کند. از این جهت در روبرو شدن با موانع طبیعی زندگی که برای هر کودکی به وجود می آید به جای صبر و حوصله و یا یافتن راه حل صحیح و منطقی برای از میان برداشتن مشکل به ساده ترین و سریع ترین راه روی می آورند، حتی اگر این راه نادرست و اشتباه باشد و او را مرتکب انجام اقدام غیر قانونی نماید و بدین وسیله اگر حقوق دیگران را نیز زیر پا بگذارد برای او مهم نیست. به عبارت بهتر کودکی که با این شرایط به سن بلوغ می رسد همیشه بجای حل مشکل از آن فرار می کند. در دوران بلوغ سرکشی، آشفتگی، خود رأیی از رفتارهای رایج در نوجوانان می باشد اما در عین حال آنها به دلیل وجدان اخلاقی فعال، نمی توانند در برابر انحرافات و اعمال غیر قانونی خود بی تفاوت باشند . بزرگترین پناه و حامی نوجوان در این وضعیت خطرناک و بحرانی خانواده می باشد. اگر خانواده نتواند این وظیفه ی بسیار مهم را به صورت صحیح انجام دهد، فرزندان از حوزه جذب والدین دور می شوند و تحت تأثیر عوامل خارج از محیط خانواده قرار می گیرند و چه بسا به انحراف کشیده شوند. در نظر داشتن اختلاف نسلها از لحاظ عقاید، رفتار، ایجاد ارتباط صمیمانه، خود داری از سرکوب، تکریم به شخصیت نوجوان یکی از اصول اساسی تربیتی خانواده می باشد که تأثیر بسیار زیادی در جلوگیری از انحراف اطفال و نوجوانان دارد. همچنین نصیحتها و زیاده روی در انتقاد، جدّیت و مدیریت خشک و افراطی والدین نیز باعث لجاجت و گستاخی فرزندان می گردد از این رو والدین بایستی ضمن تکریم به شخصیت در محیط خانواده و خانه و در جمع دوستان و حتی فرزندان، اجازه گستاخی به فرزند خود را ندهند و با پرورش حس اعتماد به نفس و ترغیب جنبه های مثبت رفتاری فرزندان در موفقیت و پیروزی آنها کوشش کنند. همچنین مسئولیت دادن و دعوت به رعایت ارزشهای اخلاقی، پرورش اعتماد به نفس و نیروی عقلانی و تشویق و تنبیه مناسب به عنوان آخرین راه، مسیر را برای موفقیت و دور نگه داشتن آنان از مسیر انحراف بسیار ضروری می باشد. در تحقیقاتی که با موضوع رفتار والدین و تأثیر آن در اطفال و نوجوانان بزهکار به اقدام آمد ثابت گردید که تقلید رفتارهایی از پدر که ماهیتی جرم گونه دارد، بکار بستن روشهای تربیتی در کودکان غیر بزهکار بروز رفتارهای متهاجمانه و ضد اجتماعی را باعث می گردد.

    2-6-1-1-5- از هم گسیختگی و عدم انضباط خانواده

    عدم نظم و انضباط موجود در خانوده نیز فاکتور موثر دیگری بر بزهکاری کودکان می باشد. بی نظمی و عدم وجود انضباط در خانواده کودکان بزهکار بیش از خانواده های کودکان غیر بزهکار به چشم می خورد. اشکال فیزیکی و روحی والدین بی نظمی ناشی از نبود والدین و اختلاف نظر در مورد کنترل کودک در بروز رفتارهای انحرافی از سوی کودک موثر می باشد در نتایج تحقیقاتی که جرم شناسان فاکتور خانواده از هم گسیخته را در گروههای بزهکار و غیر بزهکار مورد مطالعه قرار دادند نتایج مطالعه ها نشان گر این امر بود که 5/42% گروه بزهکار و 1/36% گروه غیر بزهکار از خانواده های از هم گسیخته آمده اند. خانواده متلاشی شده از هر گونه که باشد به تنهایی تأثیر اندکی در بزهکاری کودکان پسر دارد این به آن معنی نیست که ساختار خانواده نقشی در بزهکاری کودکان پسر ندارد و نکته مهمتر این می باشد که از هم گسستگی خانواده کودکان، دختران بیش از پسران تحت تأثیر قرار می دهد. دخترانی که در آستانه بلوغ از خانواده هایی با کمبود ساختار آمده اند بیش از دختران آستانه بلوغی که از خانواده های کامل آمده اند به رفتار بزهکارانه تمایل نشان می دهند و دخترانی که در خانواده های از هم گسیخته و زندگی در محیط های مشکل دار را ادامه می دهند تمایل بیشتری به اعمال بزهکارانه دارند به عقیده ی جرم شناسان دختران با درصدی بیش تر از پسران در خانواده هایی که دارای عدم نظم و انضباط هستند داری خصوصیاتی مثل عدم علاقه به مدرسه احساس دشمنی نسبت به خانواده و چشم داشت توجه و محبت از خانواده هستند. چه پسر و چه دختر در کنار تزلزل بنیان های خانواده، اعمال بزهکارانه ای زیرا الکلیسم و یا دیگر انواع انحرافات رفتاری را مرتکب می شوند. اکثر جرم شناسان به تأثیر محیط نامناسب خانوادگی بر بزهکاری اطفال و نوجوانان ایمان دارند. خانواده اصلی ترین واحدی می باشد که کودک همه ارزشهای معنوی و الگوهای رفتاری را در تمامی مراحل عمر از آن می آموزد. تغییرات و یا بی نظمی های به وجودآمده در خانواده می تواند تأثیراتی با ماندگاری دراز مدت در کودک داشته باشد. چنین ادعا می گردد که بی نظمی های به وجودآمده بر اثر دعوای زوجین در خانواده و یا جدایی آنها، خانواده هایی که در میان افراد آن تنش وجود داشته باشد، والدین بی دقتی که به رفتارها و معضلات روانی کودکان خود توجهی ندارند ، والدین منحرف و خانواده هایی که وظایف فرد در آن مشخص نشده و کوشش می کنند رفتارهای خود را به کودکانشان دیکته کنند، چهار فاکتور عمده می باشد که بزهکاری کودکان را میسر می سازد. خارج از این موردها بعضی معضلات خاص خانوادگی نیز می تواند به بزهکاری کودکان منجر گردد. یکی از این موردها تجزیه خانواده می باشد. بر اساس نتایج بعضی از پژوهش ها، در خانواده های از هم گسیخته ای که یک یا هر دو والدین بر اثر جدایی و یا طلاق حضور نداشته باشند ، کودکان به رفتارهای ناهنجار و مخالف جامعه تمایل نشان می دهند. مباحثه هایی در مورد خانواده های هسته ای که با طلاق و ازدواج مجدد و گرد هم آمدن یکی از والدین از هر خانواده و کودکان آنها تحت عنوان خانواده ای جدید شکل می گیرد، هست. به این گونه خانواده ها مختلط گفته می گردد.

     

     

     

     

    به گونه کلی بزهکاری اطفال و نوجوانان را می توان بخاطر علت خانواده به 4 قسمت تقسیم نمود:

    • دعوای خانوادگی
    • از هم پاشیدن خانواده
    • انحراف خانواده
    • کوتاهی خانواده

    هریک از این 4 فاکتور با ناهنجاریهای اجتماعی و بزهکاری کودکان در ارتباط می باشد. تأثیرات متقابل بین این فاکتورها می توانند فعالیت های بزهکارانه را افزایش دهند. بر اساس نتایج تحقیقات انجام یافته کودکان زوجهایی که ازدواجشان از حاشیه امنیت لازم برخوردار می باشد، از اعتماد به نفس و استقلال خوبی برخوردارند. این در حالی می باشد که کودکان خانواده های فاقد یک یا هر دو والدین به ناهنجاری های اجتماعی تمایل دارند. بنظر متخصصین زیادی، خانواده از هم گسیخته نشانه ای قوی در ارائه رفتارهای خارج از محدوده سنی در کودکان می باشد. وقتی به شکل گیری شخصیت اجتماعی کودک در خانواده می اندیشیم این تفکر منطقاً اثبات می گردد از آنجایی که خانواده های مختلط از ثبات کمتری نسبت به خانواده هایی با والدین بیولوژیک برخوردارند، کودکان زیادی که تعداد آنها روز به روز بیشتر می گردد در طول مدت کودکی خود موجب از هم گسیختگی خانواده خواهند بود. این امر احتمال وجود معضلات رفتاری و بیش فعالی، در این کودکان را نسبت به کودکان خانواده های کامل را افزایش می دهد. از هم گسیختگی خانواده ، درگیری، دشمنی و رفتارهای تهاجمانه و پرخاشگرانه را به همراه دارد. در کودکان خانواده های طلاق قدرت تشخیص کم، وابستگی ضعیف به خانواده و ابراز تمایل شدید به بر آوردن خواسته های دوستان خود به چشم می خورد. وجود وابستگی مشخص میان از هم گسیختگی خانواده و بزهکاری کودکان، از اولین تحقیقاتی که در این مورد مطرح گردید. به نظر بعضی از تحقیقات نیز، کودکان خانواده های از هم گسیخته بیشتر از کودکانی که از حضور هر دو والدین برخوردارند دستگیر می شوند. دلیل این امر ارتکاب جرایم جدی تر توسط این کودکان نیست. بلکه این امر از نبود والدینی که به آنها کمک کنند ناشی می گردد. نتیجتاً بنظر محققین فقدان والدین بیشتر از رفتار کودک در عناصر عدالتی تأثیر می گذارد.

    2-6-1-1-6-تنبیه اطفال و نوجوانان

    محققان عقیده دارند سوالات زیادی در مورد ارتباط طلاق با بزهکاری بی پاسخ مانده می باشد. پروفسور پونشن در باره ی این مسأله اعتقاد دارد که پایین بودن موفقیت تحصیلی، کم بودن احتمال کسب یک شغل ثابت و مناسب در آینده برای شوهر از عوامل تأثیر گذار بر طلاق در آینده می باشد. همه ی ازدواج های ناموفق به طلاق منتهی نمی گردد. بعضی در همان شرایط درگیرانه ادامه پیدا می کند و ادعا بر این بود که بزهکاری با تشخیص خوشبخت نبودن والدین از سوی کودک مرتبط می باشد. تحقیقات معاصر نشان داده اند کودکانی که در خانواده های ناسازگار و تحت خشونت بزرگ می شوند، ناراحتی های روحی و معضلات رفتاری از خود بنمایش می گذارند. این موضوع مورد مباحثه بوده می باشد که بزرگ شدن در خانواده های پر تنش مضرتر می باشد یا پرورش یافتن در خانواده های مطلقه؟ تحقیقات نشان داده می باشد که کودکانی که در هر دو نوع این خانواده ها بزرگ می شوند نسبت به کودکان خانواده های نرمال سازگارترند. احتمال وجود رفتارهای ارادی خشن و تنبیه فیزیکی در کودکانی که تحت تنبیه بدنی قرار گرفته اند تا حدودی ثابت می باشد. والدین حتی اگر به ندرت باشد، در محیط هایی که خشونت رواج ندارد نیز کودکان خود را تنبیه می کنند. میان تنبیه فیزیکی و بزهکاری کودکان، همسر آزاری و بزهکاری کودکان ارتباط هست نتایج تحقیقاتی که در ترکیه صورت گرفته می باشد ، تأکید تنبیه فیزیکی از سوی والدین یا معلمین با اندازه آدم کشی مرتبط بوده می باشد. تنبیه فیزیکی ارتباط میان کودک و والدین را متزلزل کرده، اندازه تکریم به والدین در کودک را پایین می آورد و باعث از بین رفتن ایمان به عدالت در کودک می گردد. در عین حال انضباط نامناسب نیز می تواند منجر به بزهکاری گردد. احتمال ارتکاب جرم توسط کودکانی که مادران آنها فرزندانشان را به اعمال شرایط انضباطی تهدید می کنند اما در برقراری این ارتباط انضباط ناتوانند نسبت به کودکان مادرانی که در امور تربیتی و انضباطی جدی ترند، بیشتر می باشد. کودکانی که باور داشته باشند رفتار آنها توسط والدینشان کنترل می گردد کمتر مرتکب جرم می شوند. ارتباط والدینی که رفتار فرزندانشان را از نزدیک تعقیب کرده و مطالعه می کنند با کودکانشان عمیق تر می باشد. آنها به کودکانشان در کم کردن اعمال مجرمانه کمک می کنند ارتباط میان بزهکاری و مورد آزار و اذیت قرار گرفتن نیز موضوع بعضی تحقیقات می باشد. علت های با وجود ناکافی بودن در دستیابی به نتیجه ای واحد، وجود ارتباط ای قوی میان بزهکاری و مورد آزار و بی توجهی قرار گرفتن را مطرح کرده ند: 1- والدینی که خود در کودکی موجب آزار و اذیت قرار گرفته اند این امر را در کودکان خود نیز پیاده می کنند. 2- مساعد تر بودن خانواده های طرد شده به کودک آزاری.

    2-6-1-1-7- وجود فرد بزهکار در خانواده

    یکی از مهمترین فاکتورهایی که در بزهکاری فرد تأثیر دارند، وجود فرد بزهکار دیگری در خانواده می باشد. این امر مخصوصاً در بزهکاری کودکان تأثیر مهمی دارد. در حالیکه پژوهش های زیادی در این موضوع صورت گرفته می باشد ، در تحقیقاتی که بر روی 1000 کودک بزهکار در استانبول به اقدام آمده  مشخص شده که این فاکتور تأثیر زیر بنایی دارد. بر اساس نتایج این تحقیقات در خانواده 8/48 % کودکان بزهکار، افراد بزهکار دیگری نیز وجود داشته می باشد همچنین در خانواده های کودکان بزهکار با مورد هایی زیرا الکلیسم، بزهکاری و طرد شدن از سوی خانواده بیش از خانواده های کودکان غیر بزهکار مواجه می شویم. به همین دلیل اگر در خانواده ای که اطفال و نوجوانان در آن تربیت می یابند مدل و قالب رفتار بزهکارانه وجود داشته باشد، حتی اگر کودک اعمال این الگو را تمام و کمال تقلید نکند نیز به احتمال زیاد روح اطاعت از قوانین در اینگونه کودکان شدیداً مورد تأثیر قرار خواهد گرفت . کودکان برخاسته از این نوع خانواده ها خیلی راحت تر می توانند به لایه های درونی فرهنگ بزهکاری وارد شوند. به نظر بیشتر جرم شناسان ترکیه نیز یکی از فاکتورهای مهمی که کودک را به سمت بزهکاری سوق می دهد وجود فردی بزهکار مخصوصاً پدر بزهکار در خانواده می باشد. بزهکاری مادر یا پدر در خانواده ارتباط مادر، پدر و فرزندان را به دو طریق تحت تأثیر قرار می­دهد. با دستگیری و زندانی شدن پدر یا مادر و یا زندانی شدن آنها خانواده بالفعل تجزیه می گردد. از آنجاییکه پدر الگویی برای وکودک پسر می باشد، بزهکاری پدر کودک را نیز به بزهکاری سوق می دهد. تحقیقات انجام یافته وجود ارتباط معنی داری میان بزهکاری اطفال و نوجوانان با بزهکاری پدر و مادر یابزهکاری یکی از آنان نشان می دهد. در عین حال قبول کردن مشاغل بزهکارانه از سوی پدر یا مادر، می تواند باعث تقلید کودکان و روی آوردن به بزهکاری می گردد. و یا کودکان با تشویق پدر و مادر نیز به سوی بزهکاری کشیده می شوند مثلاً مجرمان زیادی نظاره می گردد که جیب بری را به فرزندانشان آموزش می دهند.

    2-6-2- تأثیر محیط زندگی در بزهکاری اطفال و نوجوانان در ترکیه

    یکی دیگر از فاکتورهای تأثیر گذار بر بزهکاری کودکان مسکن و ساختار آن می باشد. محل مسکونی هر خانواده نشان دهنده وضعیت اقتصادی و سطح اجتماعی آنان می باشد. معمولاً خانوادده ها تمام کوشش خود را به کار می گیرند تا محفل زندگی خود و فرزندان خود را در بهترین قسمت شهر خریداری کنند زیرا زمانی که آنها در یک محیطی باشد که از لحاظ بزهکاری دارای مرتکبان جرایم زیادی باشد در نتیجه فرزندان آنها نیز خواه ناخواه در اثر برخورد با دوستان و همکلاسی ها و همسایگان خود و برداشت الگوهای نامناسب از طرف همسایه ها و دوستان خود به سوی بزهکاری سوق پیدا خواهند نمود و همانطور که قبلاً تبیین داده گردید در صورتی که اطفال و نوجوانان با افراد بزهکار معاشرت داشته باشند بزهکار شدن آنها نیز امکان دارد در مورد مسکن و محیط آن نیز صادق می باشد . در تحقیقاتی که در شهرهای ازمیر و استانبول انجام گردید بیانگر این واقعیت بود که بزهکاری کودکان در نواحی که از رشد سریع جمعیت برخوردارند، هستند و شرایط مسکونی نامناسب می باشد و یا بیماری، فقر و بزهکاری بزرگسالان زیاد می باشد در آن مناطق بزهکاری از درصد بیشتری برخوردار می باشد. افزایش ویژه ای در اندازه جرائم ارتکابی در مناطقی که سطح درآمد پایین بوده و شرایط فیزیکی نامناسب باشد، دیده می گردد. علاوه بر آن در حالیکه وضعیت اقتصادی خانواده ها در مناطقی با اندازه درآمد پایین ، بر افزایش بزهکاری موثر می باشد ، در مناطق مرفه این مورد بچشم نمی خورد. تعادل خانواده در سطح وسیعی اندازه ارتکاب جرم را تحت تأثیر قرار می دهد. مناطقی که از درصد بالای بزهکاری برخوردارند ، مناطقی هستند که از سطح پایین درآمد برخوردارند و خانواده در آن از وضعیت نا متعادلی برخوردار می باشد. این نتایج در پژوهشهایی که در آنکارا با عنوان «شهر نشینی و بزهکاری» انجام شده بدست آمده می باشد. تئوری هایی که در مطالعه بزهکاری کودکان فقر فرهنگی را مد نظر قرار می دهند، بیگانگی افراد طبقات پایین اجتماع مخصوصاً نوجوانان با جامعه ، پایین بودن سطح آموزش خانواده، عدم ثبات خانواده و وجود فشاری محسوس در راستای دستیابی به استانداردهای منسوب به سطح متوسط جامعه و احساس اینکه از راههای نرمال نمی توان به این استانداردها دست پیدا نمود را مطرح می کنند.

    در روزگاری که بطور متوسط در هر 4 دقیقه یک جرم بزرگی انجام می گیرد حفاظت از کودکان از این جرایم و آسیب های آن در جامعه یکی از اهداف و مسئولیتهای خطیر به شمار می آید. با تمامی اینها بزهکاری کودکان یکی از معضلات اساسی جوامع بوده و در حال تداوم می باشد. یکی از معضلات بزرگی که در حال حاضر در شهرها اهمیت خود را حفظ نموده مهاجرت می باشد. مفاهیمی که در زیر ارائه می گردد بعضی از فاکتورهایی می باشند که اساس مشکل را ایجاد می نمایند.

    2-6-2-1- تأثیر شغل و اندازه سواد خانواده

    با مقایسه پراکندگی شغل 211 محکوم زندان یوزقات در سال 2004 دیده گردید که تقریباً 31% محکومین پدران آنها کارگر و 69% کودکان پدرانشان کشاورزند. درصد مأمورین ، دانشجویان و بیکاران در هر دو گروه پایین بوده می باشد و در نگاه به وضعیت تحصیلی پدران و مادران محکومین، سطح سواد قسمت اعظم آنها در حد تحصیلات ابتدایی و یا پایینتر بوده می باشد . تنها 5/8% پدران و 8/4% مادران تحصیلات متوسطه و یا بیشتر داشته اند در میان 93 محکوم زندان بورسا متوسط تعداد افراد خانواده 4/7 بوده می باشد. در میان 300 زندانی زندانهای اردو و اوینه متوسط تعداد خواهر و برادر محکومین 7 نفر بوده و متوسط بزرگی خانواده با احتساب پدر و مادر 9 نفر ثبت شده می باشد. به گونه کلی با در نظر داشتن بیشتر این تحقیقات و اطلاعات حاصله اکثر اطفال بزهکار در خانواده های پد جمعیت زندگی می کنند . شناسایی شخصیت اطفال و نوجوانان و پی بردن به عواملی که باعث ارتکاب جرم می شوند از مهمترین وظایف هر قاضی دادگاه اطفال می باشد فقط در نظر داشتن عملی که از مجرم سر زده بدون در نظر داشتن شخصیت او کاری بی فایده می باشد که در پرونده هایی که در دادگاه اطفال مطرح می باشد بیش از صدور حکم و مجازات خاطی ، این کوشش می گردد که علل ارتکاب جرم روشن گردد و اقدام متناسبی به اقدام آید. به نحوی که از وقوع نظایر آن جرم در آینده جلوگیری گردد و به این نکته بایستی تصریح نمود که توجه حقوق کیفری اطفال و نوجوانان به آینده می باشد و نه به گذشته و مجازات جنبه اصلاحی دارد. بلکه هدف از مجازات اطفال جلوگیری از وقوع و تکرار جرم می باشد. مجرم را برای آن تحت یک سلسله اقدامات محافظتی قرار می دهند که در آینده از اندازه آن کاسته گردد. پس از به دنیا آمدن طفل ، محیط خانواده مهمترین عامل موثر در تکوین و تحویل شخصیت کودکان و نوجوانان می باشد . اگر محیط خانواده سالم و مناسب باشد در کودک اعتماد به نفس و مهر و محبت ، همسازی، انطباق، قدرت پذیرش مسئولیت و بالاخره شخصیت سالم به وجود می آید.  بر عکس در خانواده نا سالم رشد طبیعی شخصیت کودک به کندی انجام می شود. و او را آماده بزهکاری می سازد در این بین عواملی که از راه وراثت به کودک منتقل می گردد و او را آماده ارتکاب جرم می کند نیز هست.

    این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   مفهوم دادرسی منصفانه

    2-6-2-2- علل اقتصادی

    نداشتن درآمد کافی از سوی پدر و مادر و در نتیجه فقیر بودن خانواده یکی از مهمترین عوامل بزهکاری در کودکان می باشد. اطفال و نوجوانان در ترکیه در صورت بد بودن وضعیت مالی پدر و مادر و در نتیجه عدم توان خرید و زندگی مناسب به جرایمی از دزدی و انحرافات جنسی برای کسب درآمد روی می آورند که تحقیقات هم این مورد را ثابت کرده می باشد. فقر و نداشتن توان مالی مناسب علتی می باشد که اگر نتوان با آن مبارزه نمود خواه ، ناخواه کودک را پیش روی شرایط سخت مالی به زانو در می آورد و او را وادار به ارتکاب جرم می کند . بیشتر محرومیتها و برآورده نشدن تمایلات که موجب عدم اطمینان اجتماعی می گردد ناشی از عامل فقر می باشد و نمی توان آن را صرف نظر کرد. بیکاری پدر و مادر و کمبود مواد غذایی و عدم وجود بهداشت در خانواده و سوء تغذیه از مهمترین تأثیرات وضعیت بد اقتصادی می باشد که کودک را مجبور به ارتکاب جرم می کند. فقدان مسکن، زندگی در زاغه ها نیز که با فقر ارتباط دارند از عوامل مهم بزهکاری به شمار می آیند . پژوهشگران در مورد چگونگی اثر گذاری عامل اقتصادی نظرات متفاوتی دارند عده ای تضاد طبقاتی و توزیع ناعادلانه پول و ثروت را عامل بزهکاری می دانند و عده ای نیز تمایل به ثروتمند شدن در عین بیکاری را عامل جرم در کودکان می دانند به گونه کلی فقر و نبود امکانات مالی یکی از عوامل اصلی ارتکاب جرم به ویژه در اطفال و نوجوانان به شمار می رود. البته در این بین نباید تأثیر تربیت خانواده را در مورد کودک صرف نظر کرد زیرا زمانی که خانواده کودک خود را طوری تربیت کرده باشد که در صورت نبودن امکانات مالی نیز دست به ارتکاب اقدام ناصحیح برای بدست آوردن پول نزند نشان دهنده تربیت صحیح خانواده می باشد زیرا انسانهایی که در بدترین وضعیت اقتصادی به سر می برند می توانند با داشتن اراده و اعتماد به نفس مرتکب جرم نشوند و خود و جامعه را از نتایج زیان بار انجام جرم حفظ کنند و همواره راه درست را برای خود انتخاب کنند میان فقر و تهی دستی و ارتکاب جرم از سوی اطفال و نوجوانان ارتباط بسیار نزدیکی هست . لازم به یادآوری می باشد که در دوران بلوغ و مسئولیت کودکان که در روزگار ما بیش از هر موقع دیگری یک دوره ی سرشار از سرشکستگی را تشکیل می دهد در این سنین می باشد که کودکان کم کم به پختگی و رشد جسمی و فکری می رسند و چیزهایی از زندگی اجتماعی درک می کنند که قبل از بلوغ برای آنها قابل درک نبوده می باشد. در ترکیه مخصوصاً در شهرهایی مثل وان، اورفا، دیاربکر، نوجوانان پس از اتمام دوران تحصیلات مقدماتی ترک تحصیل کرده و به دلیل عدم وجود امکانات مالی به کار کردن در اجتماع روی می آوردند و به بیانی دیگر قدرت خرید پیدا می کنند و گاهی این قدرت خرید بالاتر از قدرت خرید دیگر افراد جامعه می باشد و به خاطر این که نوجوان در این سن در اوج بحران روحی و طغیان غرایض طبیعی هستند چه بسا ممکن می باشد روح ضعیف و کم تحمل نوجوان توان تحمل این اختلاف در قدرت خرید درآمد را نداشته باشد و دست به اعمال نابخردانه بزند نوجوانی که  برای بزهکاری زمینه مساعد قبلی نیز نداشته باشد به ارتکاب جرایم مختلف به مقصود انتقام جویی و نشان دادن مخالفت باطنی خود با اجتماع و افرادی که درآمدشان از او بیشتر می باشد اقدام می کند . تحقیقاتی که در ترکیه در مورد علل اقتصادی انجام گردید در شهرهای بندری کارگران بندر که زندگی فقیرانه ای داشته و در محلات نامناسب و پست شهر زندگی می کنند عموماً فرزندانشان به ورطه ی ارتکاب جرم و جنایت سقوط کرده و از هر سه خانواده یک کودک در دادگاه اطفال پرونده دارد . این می باشد که معمولاً فرزندان این گونه طبقات بر اثر زندگی فقیرانه خود مورد تحقیر دیگران قرار می گیرند و هر اندازه که زیادتر مورد تحقیر قرار گیرند ، رفتارشان بیشتر غیر عادی و ضد اجتماعی می گردد . برای کودکان متعلق به این خانواده ها بسیاری از اعمال روزانه که فعالیت عادی آنها را تشکیل می دهد جنبه ضد اجتماعی و مجرمانه دارد.1

    2-6-3- تأثیر وراثت در بزهکاری اطفال و نوجوانان

    عامل ژنتیک  عدم رعایت موازین پزشکی و در نتیجه نقصانی که در این بین بر بدن فرد پدید می آید و در پی آن عقده ها و حقارت هایی که بعضاً نشأت گرفته از این قضیه می باشد از عوامل مهم در بزهکار شدن کودک به شمار می رود، در تحقیقاتی که بر روی یک دانش آموز انجام گردید وی به خاطر کوتاهی یکی از دستهای خود و عدم توانایی انجام بعضی از حرکات در گروه همسالان با دوستان خود درگیر شده و در نهایت منجر به قتل چندین تن از آنها گردید بزهکارانی که بر اثر عدم تشخیص بیماری یا غفلت پزشک و رعایت نکردن موازین پزشکی مرتکب بزه شده اند به 2 دسته تقسیم می شوند:

    1ـ تعدادی که از طریق عوامل داخلی مانند بیماریهای مادرزادی زیرا فلج مادرزادی دچار نقص در بدن شده اند.

    2ـ دسته ای که از طریق عوامل بیرونی مثل رعایت نکردن قوانین پزشکی دچار نقص در بدن شده اند .

    در مورد قسمت اول ممکن می باشد این عوارض به صورت وراثتی پدر و مادر به کودک منتقل گردد که در دانش حقوقی به آن عامل بزهکاری درونی می گویند. همانطور که انسانها از لحاظ مالی وراث بستگان خود می باشد ممکن می باشد از نظر وراثتی نیز وارث استعدادها، صفات خوب و بد، که از طریق وراثت به او منتقل می گردد باشد. شباهت های ظاهری زیرا رنگ چشم ، سفیدی صورت و مقایسه پدر و مادر با فرزندان وراثت را همیشه به عنوان یک رویداد قابل تأمل مطرح کرده می باشد اما در خصوص دسته ی دوم که به صورت عوامل بیرونی به کودک یا نوزاد وارد می گردد توسط محققین علم حقوق به عوامل داخلی غیر ارثی لقب گرفته می باشد در این گروه قبل از انعقاد نطفه و جنین عوامل ارثی به نحوی از طریق مادر در تشخیص افراد موثر واقع می گردد. البته عواملی هم وجود دارند که از زمان انعقاد نطفه تا زمان تولد روی جنین اثر می گذارد و تأثیر هر یک از این عوامل در شخصیت نوزاد غیر قابل انکار می باشد :

    1- تأثیر داروها

    2- تأثیر الکل و مواد الکلی

    در مورد اعتیاد مادران به الکل یا مواد مخدر تحقیقات ثابت کرده که اعتیاد در رشد و بزرگ شدن جنین تأثیر سوء دارد و تحقیقات نمایانگر این واقعیت می باشد که نوزاد مادران معتاد نیز معتاد می شوند و معتاد به دنیا می آی و بایستی برای رفع مشکل نوزادان بایستی چاره ای اندیشید. تحقیقات پزشکی نیز این مورد را اثبات کرده که مصرف مواد مخدر و الکل در دوران بارداری در پیدایش جرائم تأثیر فراوانی خواهد داشت. تحقیقات بر روی نوزادان که پس از تولد دچار بیماری های مختلف می شدند که شایع ترین آنها عفونتهای موضعی از قبیل ترشحات چرکی گوش و حلق و حالات آلرژیک می باشد که از اعتیاد مادر نشأت می گیرد. تعدادی از دانشمندان در جهت اثبات جبر زیستی یا بیولوژیکی مطالعات و مطالعه های مندل را تعقیب کرده اند. در تحقیقاتی که بر روی اطفال بزهکار در ترکیه به اقدام آمد ثابت نمود که فراوانی تعداد زندانیان در روی شجرنامه های مربوط به خود دقیقاً تابع قوانین مندل بوده می باشد و از آنها می توان نتیجه گرفت که جنایت یک اثر مغلوب و نمایی و در نتیجه ،تابع قوانین ارثی ژنها می باشد. همچنین محققان در پیگیری تحقیقات مندل طرز انتقال ارثی صفات و سجایا را مطالعه و ثابت نمود که کروموزوم ها ناقل بعضی از منشها و خصوصیات جسمی به گونه ارثی هستند. این عوامل ممکن می باشد قبل از تولد و یا پس از آن در وضع جسمانی و روانی فرد موثر واقع گردد.

    عقب ماندگی هوشی : عده ای از افرادی که دچار عقب ماندگی هوشی هستند از آن چیز که که قوانین و مقررات اجتماعی را نمی شناسند مرتکب اعمال خلاف مانند دزدی و غیره می شوند. و در مورد عوامل عاطفی به گونه کلی بایستی به هیجانات و احساسات آنی و زودگذر که باعث ارتکاب بزه از سوی اطفال و نوجوانان دارد.1

    2-6-3-1- تأثیر منطقه مسکونی بر بزهکاری اطفال

    تحقیقات نشان می دهند که والدین بسیاری از اطفال و نوجوانان بزهکار در شهرها و محله های مستعد و آماده برای بزهکاری زندگی می کرده اند. آمارهای اعلام شده مسکن بزهکاری را فقط در موقع ارتکاب جرم نشان می دهند اما گویای مسکن اصلی که تبهکار قسمت اعظم زندگی خود را در آن گذرانده می باشد، نمی باشند. درمورد ی تأثیر مسکن بر ارتکاب جرم از سوی اطفال و نوجوانان پروفسور روناسروزان اعتقاد دارد در صورتی که وضع ظاهری مسکن نیز متناسب و خوب نباشد موجب نوعی عدم احساس دلبستگی به خانه در طفل ایجاد می گردد و باعث رفتارهای انحرافی مخصوصاً فرار از خانه می گردد.1

    2-6-3-2- تأثیر تنبیه در اطفال و نوجوانان

    عده ای از روانشناسان و مربیان کودک معتقد به تنبیه بدنی هستند و اعتقاد دارند که در اوایل کودکی برای اینکه طفل به راه درست هدایت گردد چاره ای غیر از تنبیه بدنی او وجود ندارد به عقیده این عده ای از مربیان حقوق کودک که پروفسور گونشن هم طرفدار این نظریه می باشد اعتقاد دارند که کودک در دوران اولیه کودکی خود آنقدر پختگی فکری و اجتماعی ندارد که راه درست و نادرست را از هم تشخیص دهد و یا اگر راه اشتباهی را در پیش گرفته می باشد بتوان او را از ادامه اعمال خود منصرف ساخت چاره ای غیر از تنبیه وجود ندارد البته بایستی خاطر نشان نمود که تنبیه آخرین راه برای جلوگیری از کجروی اطفال و نوجوانان می باشد و بر عکس این قضیه نیز صادق می باشد که متخصصین حقوق کودک و روانشناسان تنبیه بدنی و آزار بدنی و حتی روحی کودکان را جایز نمی دانند و اعتقاد دارند که تنبیه فرزندان نه تنها نتیجه ای در جهت انصراف طفل از ارتکاب جرم و حتی اعمال ناچیز انحرافی ندارد بلکه باعث لجبازی اطفال و نوجوانان شده و آنها را کینه ای بار می آورد و به عبارت بهتر به ارتکاب جرم اصرار می ورزند و خاطره ای بد از رفتار زشت پدر و مادر در ذهن کودک  تأثیر می بندد و تنبیه باعث از بین رفتن حس اعتماد به نفس در اطفال و نوجوانان می گردد. خاطر نشان می گردد که سیستم عدم تنبیه کودکان و دادن آزادی بیش از حد به آنان در میان روانشناسان ترکیه پذیرفته شده می باشد. البته این روش تربیت اخیراً مورد انتقاد قرار گرفته و عده ای آن را رد می کنند و پیشنهاد می کنند که حتماً بایستی طفل را از تنبیه معاف نمود و کوشش گردد تا از طریق استدلال و منطق به کودک فهماند که راهی که در پیش گرفته عواقب بدی دارد و باعث معضلات خود و اطرافیان می گردد. و از طرف دیگر نتیجه عدم انجام این کار را نیز به او گوشزد کنند که در صورت عدم ارتکاب دید اطرافیان و دوستان و خانواده نسبت به او چگونه خواهد بود و فقط در صورتی که از این راه به نتیجه مورد نظر نایل نیامدند می توان تنبیه آن هم به صورت خیلی خفیف به طوری که موجب صدمات روحی و جسمی و حتی اندک به طفل نگردد بایستی انجام داد. البته بایستی تنبیه به صورتی باشد که صدمات بدنی نداشته باشد. در علل و عواملی که باعث ارتکاب جرم می شوند مرکز آمار دادگستری ترکیه به سختگیری پدر و مادر و بد رفتاری آنان با فرزندان خود نیز تصریح شده می باشد در این بین بیشترین علتی که در تنبیه باعث ارتکاب جرم از سوی اطفال و نوجوانان می گردد تنبیه بدنی و سرزنش ها و ظلم و ستمی که از سوی ناپدری یا نا مادری اتفاق می افتد بیشترین اثر را دارد در نهایت بایستی یادآوری نمود که عدم در نظر داشتن روحیات کودکان و برآورده کردن نیازهای روحی آنان موجب انحراف و فساد آنان می گردد به همان نسبتی که اجرای تنبیهات بدنی شدید و افراطی در مورد کودکان و نوجوانان نه تنها هیچ گونه اثر تربیتی در بر ندارد بلکه باعث کینه و کدورت این گونه اطفال نسبت به پدر و مادر و به گونه کلی نسبت به اعضای جامعه خود می گردد اگر تنبیه به اندازه باشد نتیجه ای بسیار خوبی خواهد داشت همچنین کودکی که در میان والدین و خانواده خود آرامش نداشته باشد و پیش روی کوچکترین اشتباه منتظر شدیدترین تنبیه از سوی آنها باشد. مطمئناً ناچار می باشد آن را در میان دیگران و گروه همسالان و دیگران بجوید و چه بسا در دام افراد و گروههای منحرف و بزهکار گرفتار آید و از راه صحیح منحرف گردد و هرگاه چنین کودکی از مردم بیرون از خانواده نیز بدی ببیند طبعاً در صدد انتقام برآمده و به گونه ناخودآگاه کوشش می کند با انجام کارهای خلاف قانون و خلاف نظم جامعه کینه خود و نا ملایمات حاصله را تلافی کند که این اقدام عواقب بسیار بدی برای جامعه خواهد داشت.

    2-6-3-3- تأثیر مدرسه و محیط آموزشی در بزهکاری اطفال و نوجوانان

    بعد از خانواده دومین محیطی که در شکل دهی شخصیت اطفال و نوجوانان تأثیر بسزایی دارد مدرسه می باشد. کودکی که در سن 7 سالگی وارد مدرسه می گردد و در این محیط تعلیمات لازم را می بیند همچنین محیط مدرسه در شکل دهی شخصیت کودکان تأثیر بسزایی دارد گذشته از تأثیر دوستان کودک در مدارس بایستی به تأثیر آموزگار توجه خاص گردد زیرا بسیاری از انسانهای بزرگ که در عرصه های جهانی به مقام و منزلت فراوانی دست یافتند مطمئناً دارای معلمین بزرگ بودند و عکس این قضیه نیز صادق می باشد که در صورتی که آموزگار به درستی در راه تربیت کودک قدم بر ندارد مطمئناً کودک دچار انحرافات گوناگون خواهد گردید. ریشه موفقیت کودک در محیط مدرسه بستگی خیلی زیادی به آموزگار دارد که به اخلاق و دانش ارزش زیادی قائل می گردد. اساس و پایه ی بسیاری از انحرافات را بایستی در همین مدرسه جستجو نمود همانطور که دیده شده می باشد بسیاری از مجرمان بزرگ در زمان کودکی علل و عوامل مختلف در محیط آموزش آنها را یک مجرم حرفه ای در سنین بزرگسالی به بار آورده می باشد . نا کار آمدی آموزگار ، تبعیض و بی عدالتی میان دانش آموزان و تقسیم آنها به گروههای دانش آموزان قوی و دانش آموزان ضعیف و اهانت و تحقیر به آنها و سرکوفت زدن به کودکان که آنها  در محیط مدرسه ضعیف هستند و دیگران از آنها پیشی گرفته اند از عواملی می باشد که کودک از مدرسه دلسرد شده و میل و رغبتی به درس خواندن پیدا نمی کند و همیشه از محیط مدرسه و آموزگار و دانش و علم نفرت پیدا می کند. در نتیجه زمینه برای ارتکاب انواع انحرافات و جرمهای حتی بزرگ فراهم می گردد و مدرسه ی خوب شخصیتی مثبت به دانش آموز می بخشد و مدرسه ی بد شخصیت بد. موضوع دیگری که درمورد محیط مدرسه به آن تصریح نمود گروه دوستان در مدرسه می باشد. مدرسه اولین محیطی می باشد که کودکان در آن برای خود دوست انتخاب می کنند از این رو رفتار ها و حتی گفتارهای دوستان بر روی آنها تأثیر می گذارد و طبق تحقیقات انجام شده تأثیر گروه دوستان در مدرسه بیشتر از خانواده می باشد و در این بین اگر رفتار دوستان دارای انحراف باشد و رفتاری صحیح نداشته باشد بدون شک باعث انحراف اطفال و نوجوانان می گردد. بر اساس تحقیقات دکتر ساران در سالهای 1960 تا 2005 با بهره گیری از مدارک موجود در اداره امنیت استانبول در ارتباط با کودکان زیر 18 سال انجام داد مشخص گردید که 3690 کودک بزهکار علتی که باعث انحراف و در نهایت بزهکاری آنها شده می باشد مدرسه و دوستان موجود در مدرسه بر روی آنها تأثیر گذاشته اند.

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

    فصل سوم : تعیین سن مسئولیت کیفری

    3-1- مقدمه

    بی تردید تعیین سن مسئولیت کیفری از محورهای اساسی حقوق کیفری اطفال تلقی می گردد. اهمیت این امر از آنجا ناشی می گردد که با رسیدن به این مرحله نوجوان بزهکار در معرض همان مجازاتی می باشد که بزرگسالان در صورت ارتکاب بزه آن را تحمل خواهند نمود. بر مبنای چنین شرایطی قانون گذاران اکثر کشورهای سنی را نصاب مسئولیت کیفری قرار داده اند که با رسیدن به آن نوجوان به نوعی  بلوغ جسمی و فکری می رسد که عرفاً مقارن با سن پذیرش مسئولیت اجتماعی به شمار می رود. اکثر کشورهای جهان با لحاظ چنین ملاحظاتی 18 سالگی را نصاب مسئولیت کیفری تعیین کرده اند. جالب اینکه متأثر از مطالعات و تحقیقات انجام شده و با در نظر داشتن لزوم طرفداری از جوانان تا رسیدن به سن پختگی بعضی کشورها تدابیر تربیتی، حمایتی، کیفری و حتی مراجع و تشکیلات اختصاصی اطفال را به جوانان 20 تا 21 سال نیز قابل تسری دانسته اند و بعضی نیز این سن را به 25 سالگی ارتقاء داده اند. با این حال در بعضی از کشورها که در اقلیت قرار دارند سن مسئولیت کیفری اطفال ، پایین تر از نصاب جهانی تعیین شده می باشد. کشور فنلاند، یونان و لهستان 17 سالگی و پرتغال رومانی و تونس 16 سالگی را پیش بینی کرده اند. با این وصف در این ممالک مراجع قضایی با تمسک به مکانیسم های قانونی در تعیین تدابیر قضایی تمام ملاحظات تربیتی، حمایتی و شرایط نوجوان را مورد توجه قرار داده در نتیجه کیفرهای قانونی بسیار منعطف نسبت به آن ها اعمال می کنند.

    ایران تنها کشوری می باشد که سن مسئولیت کیفری را براساس بلوغ جنسی برای دختران 9 و پسران 15 سال قمری تعیین کرده و در نتیجه غیر از در جرائم تعزیری و باز دارنده، در سایر جرایم همان مجازاتی نسبت به این اطفال تازه بالغ اعمال می گردد که نسبت به بزرگسالان اجرا می گردد.

    3-2- درجات مختلف مسئولیت

    می دانیم که مکتب کلاسیک حقوق جزا بر دو اصل «اراده آزاد و مسئولیت کیفری» بنا شده می باشد.پس برای اینکه بتوان کسی را مسئول دانست. منطقاً بایستی بتوان خطا یا تقصیری را به او نسبت داد.

    پروفسور “گارو” در این مورد می نویسد: « هیچ کس را از نقطه نظر جزایی نمی توان مسئول دانست مگر این که نتیجه حاصله از اقدام او، به آن شخص قابل انتساب باشد. به بیانی دیگر برای اینکه مجریان عدالت بتوانند مسئولیت انجام یا عدم انجام عملی را به گردن کسی بگذارند، بایستی ثابت گردد که آن شخص مرتکب تقصیر یا خطایی شده می باشد.

    پس ملاحظه می گردد که در سیستم کلاسیک حقوق جزا که امروزه در اکثر کشورها رایج می باشد، نمی توان هیچ کس را مجبور به تحمل نتایج جزایی ناشی از اقدام  خود نمود، مگر این که مرتکب تقصیری شده باشد. بدین طریق متقدمین حقوق جزا معتقد بودند که فی المثل نمی توان طفل خردسال را که مرتکب یک اقدام خلاف قانون شده می باشد مسئول دانست و مجازات نمود زیرا این چنین طفلی دارای قوۀ تمیز و تشخیص نبوده و نتایج مجرمانه اقدام خود را نمی توانسته می باشد پیش بینی کند. بایستی توجه داشت که بین یک طفل خردسال غیرممیزویک فردکبیرعاقل بالغ ، مراتب  و درجاتی هست… به گونه کلی سه مرحله زیر را از لحاظ جزایی می توان در زندگی هر یک از افراد بشر تشخیص داد.

    3-2-1- دوران فقدان تمیز و عدم مسئولیت کیفری مطلق

    این دوره از تولد طفل آغاز می گردد و بنا به روایتی با فرا رسیدن 7 سالگی پایان می یابد. گفته می گردد کودک در این دوره توانایی درک افعال خویش و عواقب سوء آن را ندارد. سن 7 سالگی اماره ای کاشف از رشد عقلانی کودک می باشد. وگرنه ممکن می باشد دیرتر یا زودتر به سن تمیز برسد. در هر حال کودک در این دوره غیر تمیز به شمار می رود، اگرچه قدرت تمیز داشته باشد. به سخن دیگر، عدم تمیز کودک در این سن اماره ای مطلق می باشد و دلیل خلاف آن در دادگاه پذیرفته نیست.پس اگر کودک پیش از رسیدن به سن 7 سالگی مرتکب جرم گردد مسئولیت کیفری ندارد. لیکن سلب مسئولیت کیفری، طفل را در برابر ضررهایی که به مال دیگری وارد ساخته می باشد از مسئولیت مدنی معاف نمی گرداند.

     

    3-2-2- دوران تمیز و برخورداری از مسئولیت کیفری نسبی

    این دوره از 7 سالگی شروع می گردد و تا رسیدن به سن بلوغ یعنی پایان 9 سال قمری در دختران و 15 سال قمری در پسران ادامه می یابد. کودک را در این دوره به این دلیل ممیز می دانند که فرض       می کنند کودک به مرحله ای از رشد عقلانی رسیده که قادر می باشد بد را از خوب باز نشناسد و یکی را بر دیگری برتری دهد. تمیز در قوانین کشور ما تعریف نشده می باشد. اما اگر مقصود از آن فرق گذاشتن میان بد و خوب و یا پسند و ناپسند از راه قیاس باشد، آن را بایستی یک جنبه ای تمیز یعنی جنبه اخلاقی آن تعبیر نمود. علاوه بر آن جنبه کیفری تمیز نیز مهم می باشد. در این باره دادگاه بایستی پژوهش کند که آیا متهم در حین ارتکاب جرم به عواقب اقدام خود آگاه بوده می باشد؟ اگر دادگاه دلیلی بر ممیز بودن طفل به دست نیاورد نمی توان به محکومیت او حکم داد.مسئولیت طفل در این دوره نسبی می باشد به شرط آن که طفل ممیز شناخته گردد. لیکن اگر دلیلی بر قوه تمیز او در دادگاه ابراز نشود طفل غیرممیز و در نتیجه غیرمسئول شمار می رود. به این ترتیب، تصور می گردد که طفل ممیز توانایی پذیرفتن درجه ای حفیف از مسئولیت را دارد و می توان او را مجازات نمود.

    3-2-3- دوران بلوغ و سن کبر قانونی

    در این مرحله اصل بر این می باشد که همۀ افراد بشر در یک سن بخصوص، دارای رشد جسمی و عقلی کافی شده و قوه تمیز و تشخیص بد و خوب را به نحو کامل دارا می باشند در اینجا مشکلی که پیش می آید این می باشد که زیرا شروع و پایان این 3 دوره مختلف برای تمام افراد بشر یکسان و متناسب نبوده و قوه تمیز در افراد مختلف در یک سن واحد به کار نمی افتد، چگونه و در چه زمانی می توان مسئولیت جزایی صغار را صد در صد و قطعی دانسته آنان را از لحاظ جزایی محکوم نمود؟

    بایستی تصریح نمود که در اغلب قوانین جزایی دنیا سن قضایی خاصی پیش بینی شده که قبل از رسیدن به آن سن، اطفال را به گونه کلی غیر مسئول می شناسند. این سن معمولاً 6 سالگی یا 7 سالگی می باشد.اما اخیراً حقوق جزا در بعضی کشورها بقدری پیشرفت کرده می باشد که قانون گزاران حتی این سیستم را نیز کنار گذاشته و سیستم جدید تری جانشین آن کرده اند که صرفنظر از احراز مسئولیت جزایی، هدفش اتخاذ تصمیم مناسب در مورد اصلاح و تربیت مجدد کودکان بزهکار، می باشد به طوری که آنان را فردی مفید و مساعد به حال اجتماع بار آورد.

    3-3- سن شروع مسئولیت کیفری

    بعد از طفولیت و قبل از شروع سن کبرقانونی ،  دوره ای هست که بسیار مشکل می باشد و

    تاکنون موضوع مباحثات و اختلاف نظرهای عدیده ای در حقوق جزا بوده می باشد. به همین لحاظ قانون گزاران مختلف، سن کبر قانونی و مسئولیت جزایی را به طریق متفاوتی تعیین کرده اند. از اینرو امروزه در مجموعه های قوانین کشورهای مختلف می بینیم که سن کبر را گاهی 18 سالگی – گاهی 20 سالگی و گاهی اوقات هم 21 سالگی گرفته اند. البته اکثریت با آن دسته کشورهایی می باشد که 18 سالگی را سن کبر و مسئولیت جزایی می دانند.

    3-4- مسئله تمیز اطفال و انتقادات وارده بر آن دانلود متن کامل در سایت sabzfile.com

    نکته مهمی که تاکنون در قوانین جزایی اکثر کشورها، برای تعیین مجازات برای کودکان بزهکار، وجود داشته همانا مسئله تمیز و تشخیص طفل نسبت به اقدام مجرمانه ای می باشد که از او سر زده. به بیانی دیگر هرگاه قاضی تمیز و تشخیص طفل را در حین ارتکاب بزه احراز نماید. او را مجازات خواهد نمود. حال بایستی دید که اصولاً مفهوم تمیز و تشخیص چیست و طفل ممیز کدام می باشد؟

    معمولاً در قوانین­جزایی­هیچ یک از کشورها کلمه­”تمیز”­را تعریف­نمی­کنند. اما محققین و متخصصین علوم­جزایی، معانی مختلفی از این کلمه بدست داده­اند که دو معنی­مهم آن به تبیین زیر می­باشد:

    بنا به تعریف اول، تمیز عبارت می باشد از آگاهی طفل می باشد به این که مرتکب اقدام غیرقانونی و یا خلاف نظامات اجتماعی گردیده می باشد.