استاد راهنما:

دکترابوالقاسم اسماعیل پور مطلق

استاد مشاور:

دکترمجتبی منشی زاده

برای رعایت حریم خصوصی نام نگارنده پایان نامه درج نمی گردد

(در فایل دانلودی نام نویسنده موجود می باشد)

تکه هایی از متن پایان نامه به عنوان نمونه :

(ممکن می باشد هنگام انتقال از فایل اصلی به داخل سایت بعضی متون به هم بریزد یا بعضی نمادها و اشکال درج نشود اما در فایل دانلودی همه چیز مرتب و کامل می باشد)

فهرست مطالب:

پیشگفتار………………………………………………………………………………………….. ح

فصل اول: کلیات پژوهش…………………………………………………………………… 1

1-1: پیشینه ی پژوهش………………………………………………………………………….. 2

1-2: سوال پژوهش………………………………………………………………………………… 7

1-3: فرضیه ی پژوهش…………………………………………………………………………… 7

1-4: روش پژوهش………………………………………………………………………………… 7

1-5: تعریف اسطوره……………………………………………………………………………. 8

1-6: ویژگی اسطوره های ایرانی………………………………………………………………… 23

فصل دوم………………………………………………………………………………………… 31

اسطوره جهانی قهرمان……………………………………………………………………….. 32

2-1 : پیشینه ی تاریخی……………………………………………………………………… 33

2-2: قهرمان اسطوره ای(کهن نمونه)……………………………………………… 39

2-3: کهن نمونه ی تولد………………………………………………………………….. 40

2-4: کهن نمونه ی رهسپاری……………………………………………………………. 43
جستجو در سایت :   

دانلود متن کامل در سایت sabzfile.com
2-5: تعریف قهرمان……………………………………………………………………… 46

2-6: اسطوره ی قهرمانی گرشاسب…………………………………………………. 47

فصل سوم: گرشاسب دراوستا……………………………………………………… 50

3-1:ریشه شناختی………………………………………………………………………. 53

3-2: متون و بن مایه های قهرمانی………………………………………………… 56

3-2-1: بزه ها……………………………………………………………………………… 69

3-2-3: نتیجه گیری: طرد جنگجو……………………………………………………. 72

3-3: همالان و گرشاسب……………………………………………………………… 75

3-3-1: ارزوشمنه(arvzO Samana)…………………………………………………

3-3-2:ائو گفیه(aEuO gafiia)……………………………………………………..

3-3-3::سناویذکه(snAwiDka)………………………………………………………

3-3-4:سِرَور(srawera) …………………………………………………………………

3-3-4:خناثیتی(XnąθaItī)…………………………………………………………….

3-3-5: گرگ کپوت(kaput)…………………………………………………………..

3-3-7:گندروه(gandarvwa) …………………………………………………………

3-3-8: مرغ کمک(kamak) …………………………………………………………

3-3-9:وایو(wAyu)………………………………………………………………….

3-4: نتیجه گیری……………………………………………………………………… 103

فصل چهارم: گرشاسب در متون پهلوی…………………………………………. 110

4-1: تأثیر رستاخیزی ……………………………………………………………….. 115

4-2: اژی دهاک و آخر زمان…………………………………………………………. 126

4-3:پیوست: گرشاسب در منابع دوره ی اسلامی………………………………. 139

نتیجه گیری………………………………………………………………………….. 153

کتابنامه…………………………………………………………………………………. 158

چکیده:

گرشاسب، قهرمان اسطوره ای، اژدها اوژن اوستایی،پسر سام و قهرمان رستاخیزی، در منابع فارسی زرتشتی، شاهکار های قهرمانی بسیاری با او در ارتباط می باشد. تبیین ماجراهای او در متون پهلوی و اوستا گردآوری شده می باشد. این پژوهش اسطوره ی گرشاسب را طبق کهن نمونه ی قهرمانی ، مطالعه می کند که پژوهشگران در زندگی اغلب قهرمانان اسطوره ای مشخص کرده اند. هدف اصلی این رساله ارائه تحلیلی نو از داده ها و داستان های گرشاسب برای تعریف قهرمان اسطوره ای بر پایه ی اوستا و متون پهلوی می باشد. چهره ای که از او در اوستا می بینیم ، قابل مقایسه با نمونه هایی از ایزدان جنگاور و هند و اروپایی می باشد. منابع دینی پهلوی به ویژه متون رستاخیزی و آخر زمانی جایگاه گرشاسب را در ساختار دینی مزدیسنا می نمایاند. او درجهان حماسی ایرانی آوازه ای ندارد و روایات پراکنده ی مربوط به او نیز در منابع گوناگون تفاوت ها و گاه تناقضات در خور درنگی دارند. این رساله می کوشد تا توجیهاتی را دست کم برای بخشی از این پراکندگی ها پیشنهاد کند. در نهایت خواهیم دید که بزهکاری های قهرمان به شوربختی و بدنامی گرشاسب در هر دو جهان منجر می گردد. نتیجه ی کلی مطالعه این بزه ها این می باشد که جنگاوران در ارتکاب بزه ناگزیرند.

پیشگفتار:

اسطوره قهرمان، رایج ترین و شناخته ترین بن مایه ی اساطیری و کهن الگو بین دیگران می باشد و مراحل سفر او آکنده از ماجراها و وقایعی شناخته شده می باشد که او با کوشش و مخاطره بسیار آن ها را پشت سر می گذارد تا ضمن تحول و تکوین و تکامل، به نقطه تعالی این الگوی روایی که رسیدن به هدف و پیروزی می باشد، دست یابد.

متاسفانه اسطوره های ایرانی فاقد شکل منسجم اسطوره های یونانی و رومی می باشد. حتی در اوستا هم با اسطوره های دینی شده، سر وکار داریم. «اسطوره گرشاسب » جمع آوری سنتی روایت هاست. با آن که اسطوره ی قهرمانی در پژوهش های غربی ها به صورت کامل مورد بحث و مطالعه قرار گرفته، اما به نظر نگارنده اسطوره های قهرمانی که هر کدام خود گواه فرهنگ و بن مایه های غنی هستند ، به صورت موردی چندان مطالعه نشده اند و در این بین، جای یک نمونه ی کامل از خوانش اسطوره ای و کهن نمونه ای بس خالی می نماید. زیرا که در دورانی که ما که در آن شاهد نزول اسطوره ها هستیم مطالعه کهن نمونه ی قهرمانی شکل حیاتی تری به خود می گیرد. مخصوصا در همین دوران الزام وجود قهرمان برای شکل گیری داستان بر محور وجود اوست که هر چه بیشتر موجبات سقوط آن را فراهم می آورد. داستان ها از طریقه ماجرا محوری خارج شده به قهرمان محوری روی می آورند تحلیل عناصر و شخصیت های وهمی در ارتباط با اسطوره ی قهرمانی گرشاسب ، به کمک نقد اسطوره ای ، با همین هدف شکل می گیرد.

داستان های گرشاسب سه روایت متفاوت از یک کهن الگوی اساطیری می باشد که به ترتیب در اوستا،متون پهلوی، شاهنامه و گرشاسب نامه می بینیم.هر چند« که پیشینه پردازشِ دستِ کم بخشی از اسطوره گرشاسب به دورانی می رسد که نیاکان مشترک ایرانیان و هندوان با هم می زیستند».(سرکاراتی، 1378: 16)

بخش مهمی از مضامین قهرمانی و بن مایه های اسطوره ای در اوستا به داستان گرشاسب اختصاص دارد اما با ظهور در متون پهلوی ، بنا به علت های مختلف سیاسی و آیینی زیرا آتش کشی و پری کامگی، بخش بزرگی از فر و شکوه اوستایی خود را از دست می دهد و به کنار رانده می گردد. سیمای گناهکارانه ی گرشاسب در بعضی متون پهلوی، خوار داشت آیین مزدیسنا ، از علت های این رنگ باختگی می باشد.

شناخت افسانه های دینی و آیینی ایران باستان از دو راه ممکن می باشد. اول، رجوع به متون دینی ایران باستان، دوم رجوع به متون ملی ایرانیان.از نخستین کسانی که چهره های افسانه ای و اسطوره ای را بر مبنای دینی و ملی تحلیل نمود پژوهشگر بزرگ ایران باستان ” آرتور کریستین سن” بود که در کتاب “کیانیان” قهرمانان را بر اساس روایت های دینی و بار دیگر بر اساس روایت های ملی مطالعه نمود.

خانم مری بویس اسطوره و مذاهب اولیه را کافر کیشی نام نهاده می باشد.ویژگی این دوران، عدم باور به وجود ایزد یکتا و پرستش ایزدانی می باشد که نماد و سرچشمه جلوه های طبیعت به شمار می آیند. این ایزدان در تحول بعدی آیین مزدایی تاثیر گذار بوده اند.

“ارانسکی” پژوهشگر روسی بر این باور می باشد که: « اساطیر اوستایی، جایگاه دامداری در آن ها و پهلوانانی که گله های فراوان و زیبا دارند، به وضوح تمام گواه تأثیر مهمی می باشد که دامپروری در زندگی پدیدآورندگان اساطیر یاد شده، یعنی مردم صحرانشین و دامپرور قدیمی و ایرانی زبان آسیای میانه و سرزمینهای مجاور آن اعمال می کرده می باشد.(ارانسکی، 1358: 79)

در حالتی دیگر قهرمان افسانه ای از طریق فره ایزدی ، توانایی های فرا طبیعی و غیر عادی پیدا می کند. این نوع افسانه ها بر اساس این در نظر داشتن وجود آمده اند که زمان “گیتیانه” محدود می باشد. در تحلیل اسطوره شناختی قهرمان از یک سو بایستی به مفاهیم تعاریف و مفاهیم بنیادین اسطوره نظر داشت ؛ تعاریفی که گاه در تضاد کامل با افسانه و داستان های عامیانه قرار دارد. از سوی دیگر دیدگاه های موافق و کل نگر هم هست که به آنها نیز بایستی توجه کافی داشت.

فصل اول: کلیات پژوهش

1-1- پیشینه پژوهش

اسطوره ی گرشاسب تاکنون از دیدگاه های مختلفی مورد بحث و مطالعه قرار گرفته می باشد. از منظر ساختار های سه گانه(طبق نظریات ژرژدومزیل)، گناه گرشاسب، اژدها کشی، دیو اوژنی و … در ساختار اسطوره ی کلاسیک قهرمانی، به جرات می توان گفت اولین باری می باشد که گرشاسب از این دیدگاه مطالعه می گردد. این مطالعه مطابق نظریه های مهم اسطوره ی قهرمانی(Heroic Myth) به ویژه نظریات جوزف کمبل می باشد. . «لرد راگلان» در کتاب جنجال برانگیزش به نام قهرمان در سال 1936، یک طرح کلی داستانی برای قصه ها و اسطوره های که با پهلوانان اساطیری و کهن سر و کار داشتند، ارایه نمود. پر واضح می باشد که اسطوره های قهرمانی میان تمام ملت ها و فرهنگ های مختلف اشتراکات ویژه ای دارد .کاربرد نقد اسطوره ای برای متون وآثار کهن کمتر مورد پژوهش و ارزیابی قرار گرفته می باشد؛ معمولا ابزار نقد اسطوره ای برای اسطوره های کلاسیک و مدرن غرب به کار رفته می باشد. اسطوره ی گرشاسب را همراه با حاشیه های داستانی مربوط به آن، چند تن مورد مطالعه قرار داده اند.

به نقل از سرکاراتی گرشاسب یک شخصیت اسطوره ای هند و ایرانی می باشد. این موضوع را فردریش فون اشپیگل(Spiegel) در کتاب خود به نام «دوران آریایی و اوضاع آن» متذکر شده می باشد.(Spiegel, 1977: 274-75)

از اوایل سدۀ بیستم میلادی به بعد، ایرانشناسانی زیرا مارکوارت (Markwart)، بنونیست (Benvenist)، کارنوی(Carnoy) نظریه یکسان بودن رستم و گرشاسب را مطرح کرده اند.مارکوارت دانشمند ایران شناس آلمانی در سال 1985، که از شناسایی کرساسپه) (kvrvsAspa یا گرشاسب عاجز می ماند، گرشاسب را لقبی برای رستم می داند، اما کریستین سن دانمارکی در کتاب کیانیان خود این ادعای او را با ارائه علت های مستند و علمی رد می کند، اما او نیز موفق نمی گردد تا گرشاسب را در اساطیر هندی شناسایی کند. او با بازسازی معادل اوستایی نام رستم به صورت Raoda-staxma بیان نمود که این واژه در اصل لقب ساده ی گرشاسب بوده می باشد و نیز بر این باور می باشد که گرشاسب و رستم نه تنها در اعمال پهلوانی خود یکسان اند بلکه از دیدگاه دینی نیز همانند یکدیگرند.

این یکسان انگاری هارا پژوهشگران دیگری زیرا هرتسفلد، هوسینگ وموله نیز تایید کرده اند. هرتسفلد، با توسعه ی نظر مارکوارت به این نتیجه رسید که داستان های گرشاسب از دیر باز در زرنگ و رخج رایج بوده- یعنی داستان های مرسوم آن اقلیم بوده-که در سده ی اول .م تحت تاثیر شکوه گّندفر-فرمانروای مقتدر سیستان-تحول یافته با روایات تاریخی آن دوران در هم آمیخته و داستان های رستم را به وجود آورده می باشد. نیز ویکاندر در کتاب وایوی خود و موله در مقاله ی «گرشاسب و سگساران»، رستم را در مقام جایگزین حماسی گرشاسب اسطوره ای فرض کرده اند. استاد سرکاراتی با ارائه علت های متعدد، این نظرها را نادرست دانسته و اظهار نظر کرده می باشد که مشترکات توصیفی مارکوارت و هرتسفلد کلی و موهوم اند ونتیجه گرفته می باشد که رستم صورت حماسی و داستانی گرشاسب نمی تواند باشد. البته درِ گفتگو درمورد ی نظریه ی مارکوارت تا پیدا شدن مدارک و شواهد تازه هم چنان باز می ماند.

نمی توان به گونه دقیق گفت که سام بدل حماسی گرشاسپ اساطیری می باشد اما بجاست اگر بسیاری از باورهای اسطوره ای مربوط به وی را از آن گرشاسپ بدانیم که در سنّت حماسی ایران به سام انتقال یافته می باشد.چنان که مثلاً اژدهاکشی گرشاسپ در اوستا در ادبیّات حماسی ما به نبرد سام با اژدری در کّشّف رود- چنان که در شاهنامه آمده- تغییر شکل داده می باشد و یا پیکار گرشاسپ با دیوی موسوم به گندروَ در اوستا، در شاهنامه به صورت نبرد سام بادیوی در دریای چین درآمده می باشد. اما دکتر سرکاراتی تصریح می کند که گرشاسب اوستا با سیستان ارتباطی ندارد.

مشروح ترین نسخه مدرن اسطوره گرشاسب، یارشاطر (1983)می باشد. Eduljee در سال 1983 مجموعه ای جامع از متون همراه با ترجمه و توضیحات (جامع تر از وِست)، (1882) فراهم نمود. اشپیگل (1891: 194-95. )دارمسستر( 1877 ،. 213-18 ، 1892 ، 626-28. )کریستین سن (1932 ، صص. 99-106) ، بویس( 1975 ، صص. 100-104 )، و ویلیامز ، اد. ، (1990 (II )،( صص 161-68) به تحلیل موضوعات مرتبط به اسطوره ی گرشاسب پرداخته اند.

در مشابهت های میان فریدون و اسطوره ی گرشاسب ، ویکاندر (1938) در کوشش برای پیوند گرشاسب با “گروه مردان جوان آریایی ” می باشد (ویکاندر،1941: 70-161) همچنین بویس در این زمینه نقدی دارد. (بویس، 1975: 10-102)

   استاد فقید ٬ نیبرگ ٬ متن آوانویسی شده روایات پهلوی را ٬ با ترجمه فرانسوی آنها و  توضیحات ٬ درسال 1933 در مقاله ای به نام « افسانه ی گرشاسب» در یادنامه پاوری منتشر کرده می باشد.

سرکاراتی نیز در مقاله ی با عنوان «بازشناسی بقایای افسانه ی گرشاسب درمنظومه های حماسی ایران» که در نامه ی فرهنگستان چاپ گردیده می باشد، نقد اسطوره ای بسیارکاملی از آن به دست می دهد و آن را در زمره ی اسطوره های قهرمانی هند و ایرانی مطالعه می کند. نکته ی بسیار مهمی که سرکاراتی به آن تصریح می کند این می باشد که گرشاسب« چهره ای می باشد از چهره های اساطیر هندوایرانی که نامش و قدیم ترین اخبارپراکنده درمورد کارکردهایش٬ هم در نامه اوستا و هم در منظومه های حماسی هند باستان آمده می باشد»( سرکاراتی، 1376: 5)

علیرضا اسماعیل پور در سال در1389در پایان نامه ی کارشناسی ارشد خود با عنوان «مطالعه تحلیلی اسطوره ی گرشاسب» به نقد و تحلیل این اسطوره بیشتر بر پایه ی نظرات ژرژ دومزیل و ساختار های سه گانه می پردازد.

مری بویس در کتاب «تاریخ کیش زرتشت» به پیروی از نوشته های کریستین سن وپیشینیان پس از تصریح به نبرد فریدون با پانوورو Pauru می گوید: « هیچ گونه آگاهی درمورد ی روزگار گرشاسب ، دیگر پهلوان اوستا نداریم. در منابع هندی شخصیتی مانند او نمی یابیم تا گمان بریم متعلق به زمان هند و ایرانیان بوده می باشد. با هیچ کدام از شخصیت های شناخته شده ی دوره تاریخی هم نمی توان او را پیوند داد».

دومزیل با مطالعه اسطوره رام چندره هندی و مقایسه ی آن با داستان های رستم می کوشد کرشاشوه مذکور در حماسه رامایانه را با کرساسپه kvrvsAspa مذکور در اوستا منطبق بداند و می گوید که کرشاشوه که گرز را در اختیار رام می گذارد بایستی همان کرساسپه یا گرشاسب باشد که گرز از او به سام و زال و سپس به رستم رسیده و می نویسد تنها یک تفاوت عمده هست که کرشاشوه نیای رام نیست اما سام نیای رستم می باشد. تحول حماسه ایرانی و به ویژه روایت سیستانی این ویژگی رابارز می نماید.

رساله حاضر که به موضوع “بازتاب اسطوره قهرمانی در داستان گرشاسب بر پایه ی متون کهن “می پردازد شامل بخش های زیر می باشد:

بخش اول به کلیاتی درمورد اسطوره و دیدگاه های اسطوره شناسی ، نظریه های مختلف در خصوص کارکردهای اسطوره، پیشینه ی پژوهش در خارج و داخل، معرفی منابع اساسی پژوهش شامل منابع اوستایی، متون پهلوی، ترجمه ها و تفسیر های کلی در این زمینه می پردازد.

پس از مبحث کارکردها در فصل دوم طبق نظریات جوزف کمبل و به ویژه ” قهرمان هزار چهره “به اظهار ویژگی های اسطوره ی قهرمانی طبق نظریه های مهم اسطو ره ی قهرمانی کلاسیک می پردازد.

در ادامه در دو فصل سه و چهار منابع کهن و متاخری که از او یاد کرده اند آورده می گردد. در اوستا بیشتر به کارکیایی های این قهرمان می پردازد اما منابع دینی و غیر دینی پهلوی بیشتر به تأثیر آخر زمانی او تصریح دارند. نیز با بهره گیری از مطالعه تطبیقی ونیز ریشه شناسی نام های خاص همالان گرشاسب ، کوشش شده تا معانی و ماهیت نمادین زیر ساخت و رو ساخت هر یک از این همالان در ارتباط با اسطوره ی قهرمانی مشخص گردد.

فصل نهایی به نتیجه گیری پایان نامه اختصاص دارد. در این بخش نتایج حاصل از این پژوهش به اطلاع خواننده ی محترم می رسد.

خاطر نشان می گردد تمامی واژگان اوستایی به شیوه ی بارتولومه و واژگان پهلوی به شیوه مکنزی آوانویسی شده اند.

2-1- سوال پژوهش

یکی از ضرورت های موضوع این می باشد که دقیقا نمی دانیم بن مایه های اسطوره ی قهرمانی در اسطوره های ایرانی بر چه مبنایی می باشد و آیا قهرمانان ایرانی مانند همتایان هند و اروپایی خود از طریقه خاصی پیروی می کنند. آیا قهرمان ایرانی ناگزیر قهرمان تراژدی می گردد؟

3-1- فرضیه پژوهش

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه ارشد زبان و ادبیات فارسی: بررسی پیشینه خاندان رستم در متون ادبی و تاریخی پیش از شاهنامه و در شاهنامه و پس از شاهنامه